لوح.الفاتحه.الکتاب.در.علم.قرانیون..به.تبرک.نقطه.تحت البائ بسم الله .ولی.مطلق.خدا.امیر.المومنین.ص.ادر

بنام خدا .در نزد متقدمین علم الحروف .در وفق های عددی وحروفی . منتظم .الواح .سور کتاب .مبین.در جنه الوقیه--مفاتیح المغالیق .مولانا بهائ الدین عاملی..ودگر اکابر این علم شریف.در لوح فاتحه وسبع المثانی.از وفق عددی .ان که جمع .غیر ملفوظی ست..تعداد حروف ۱۴۳.تعداد کلمات ۲۹ کلمه.۱۹ عدد بسم الله الرحمن الرحیم.  اعداد جمع بسیط .حروف حمد از کلمات عالیه .از بسم . تا  اخر سوره مبارکه. بترتیب .مجموع به عدد ۹۳۶۱ میباشد.در این لوح متحیزا وابعاد .لوح ۱۵*۱۵ اختیار شود که در یمین ویسار . افق وعمود بعدد وفقی فوق منتج شود..از جدول .وخانه اول تا ۱۵ ..لوحی که در هر زمام به عدد ۹۳ ۶۱ منتج شود .ومتساوی..از ۱==۷۳۷+۷۲۰+۷۰۴+۶۸۸+۶۷۲+۶۵۶+۶۴۰+۶۲۴+۶۰۸+۵۹۲+۵۷۶+۵۶۰+۵۴۴+۵۲۸+۵۱۲+...دقیق ۱۵ خانه ..=۹۳۶۱در عمود .از تحت ۵۱۲+۷۰۵+۶۹۰+۶۲۷+۵۶۴+۵۳۳+۷۱۱+۶۴۸+۶۳۳+۵۸۵+۵۵۴+۷۳۳+۶۶۹+۶۰۶+۵۹۱=۹۳۶۱ که در عین حصر عددی خود در مجموع .هیچ کدام.شبیه هم نیستند مثل بیوت وخانه های  جفر جامع ..در تحت افقی .از ۵۹۱ منتهی عمود .به ترتیب .۵۹۱+۵۵۹+۵۷۵+۶۳۹+۶۰۷+۶۲۳+۶۷۱+۶۸۷+۶۵۵+۷۰۳+۷۳۶+۷۱۹+۵۲۶+۵۲۷+۵۴۳+=۹۳۶۱.از منتهی ۵۴۳.به راست عمود وفق به سطر اول افقی .۵۴۳+۵۵۸+۶۲۱+۶۵۲+۷۱۵+۵۳۷+۶۰۰+۶۱۵+۶۶۳+۶۹۴+۵۱۶+۵۷۹+۶۴۲+۶۸۹+۷۳۷=که خانه اول از سطر اول است .=۹۳۶۱.. در ضریبن ..در اوسط جدول لوح .از خانه ۷۳۷ +۶۷۳+۶۲۶+۵۴۷+۶۹۳+۶۷۸+۵۸۲+۵۳۵+۷۱۳+۶۰۲+۵۷۰+۵۲۳+۶۵۳+۶۳۸+۵۹۱=۹۳۶۱...از  خانه اخر افقی .تا منتهی خانه یسار از ۵۱۲+۷۲۱+۶۷۴+۶۵۹+۶۲۸+۵۶۵+۵۹۸+۵۳۵+۶۹۷+۷۳۱+۶۸۳+۶۳۶+۶۰۵+۵۷۴+۵۴۳+=۹۳۶۱..باضافه عدد بسم در هر طرف ۱۰۱۴۹. انانی که خدشه در نظام عددی قران عظیم کنند .و.از این نظم ایقانی غافل .به جائئ رسیده اند که قران عینی ومصداقی را خواب ورویا دانند.وشعر میبافند .بجای اوردن مستدل ریاضی منطقمند .با این وصف ورسائل عدیده .اکابر .متقن اعداد در کتاب عظیم ..چه تغافل ها .چه پندار های غیر عقلانی دارند..انکه منکر عظمت قران است ..گاه شعر بافد .گاه غزل . ما استدلال طلبیم واعجاز عددی در یک ایه قران.او قصه اورد ..ترانه گوید..ما از اکابر بزرگ .هزاران اوراق .در اتقان ریاضی وعددی قران داریم..او .وانان..به ضرب المثل های پوپریسم...اقا قران است .ترا به مسابقه طلبیده میفرماید ایه ای نظیر من بیاور ..تو شدی .مسلمیه کذاب..وشعر اوری..وغزل خوانی .چه بسیار علوم تراوش شده از کتابت عظیم .واندیشمندان بزرگ قرانی در انواع صنایع علوم .که بشر را با دریافت های عرصه ایات وافاق وانفس اشنا نمود.ابن سینا شاگرد این مدرسه است. ابوریحان شاگرد این مدرسه است.هیثم شاگرد این مدرسه است .تو چه داری..همان شیمی دارو سازی را هم ندانی .اگر داری از ما سوال از تو جواب ..هیهات که بجز شعر وقافیه تنگ .و وو اسکناس های ..بریتیش در جیب هایت ندیدیم.بخدا .بقداست علم.این غرب هم به تو وفا نکند.چه بیچاره انکه دل خوش کند به قصاب ...انقدر غزل برایشان انجا خواندی ...اخرش .داروی هم را میدزدنند...مغازهها غارت کنند.بیماران را در مریضخانه راه ندهند چون تو پیر سالخورده هستی..از اب وخاک .خود .به جایزه اراسموس بنهاردی صهیونی فرار کردی ...اقل به افریقا میرفتی ..رفتی جائئ که استادت مجوز قتل مسلمانان بوسنی را داد .فلیسوف چکمه پوش .لهستانی .کراکویی.اقا .تبار پوپر .صهیون هستند .وچه گوییم که حقیقتا خدا ما را از خودش لحظه ای .جدا مکند.از قرانش جدا مکند .فتوت اقایی را راه رسم مولایی را ..رسم.علوی ص.وحسینی را از ما جدا مکند..چقدر بزرگمردان عارف از  دنیا بریده نصیحتت کردند..اخر دیدی فرجام تفکر شوم پلشت غرب را .دیدی در مواجهه .با یک لمحه .قهر .زمینگیر شدند.محل عبرت نیست. بهجتها .ندیدی ..بزرگ وارستگان ندیدی ..انها کجا .وتو کجا...به سراغ تیز بینان قرانی ای .تا شعرت را .تعبیر کنند...نه با احادی .که.الینه .هوای نفس خود شده اند..خدا داند .که از خیر گویم.که تمام اساتید بزرگ. از انها جز خیر خواهی .وپند واندرز ودلسوزی ندیدم..حتی با انها که مخاصم انها بودند .یک موی انان ارزش دارد..به هزاران دغل وپلشتی .اغیار...

اذن الله . بر کل کائنات.وبقیه الله .وخیرته وحزبه وعیبه علمه وحجته وصراطه ونوره وبرهانه.القائم.المهدی

بسم تعالی ..واذا تخلق من الطین کهیئه الطیر باذنی فتنفخ فیها فتکون طیرا باذنی وتبری الاکمه والابرص باذنی واذ تخرج الموتی باذنی..مائده.ایه ۱۱۱...این اذن الله قول وکلام نیست .عین ولایت الله ست..منشعب از ولایت الهیه .حضرت ولی ..وصی کل رسولان.امام مبین ص.وارث کل کتب الهی .مهبط .ومنزل وحی .اسم عظیم خدا وند عظیم است.وان ولی . ید الهیه .وقدرت الهیه را حائز است.وبهمین .وراثت .مهدی .قائم. ص..ال محمد .مظهر کریمه سبحانیه .وسخر نا مع داود الجبال یسبحن والطیر ولسلیمان الریح عاصفه تجری بامره الی الارض التی بارکنا فیها ..انبیائ ۷۹..تام جمیع اسمائ الهیه ..در ید قدرت این امام الولی خداوند است..متصرف در کل موجود .تدبیر کننده کل موجود ...ماده کل کائنات .در تحت تسخیر وتصرف این ولی خداست .مظهر تمام اسمائ الهیه...وچه شانی از مراتب اسم مکنون .که در هیچ مجالی .ومحلی .جز طاقت وسعه ..عالم اکبر .محل تحیز ندارد.کجاست .که گنجایش .وسعه طاقت .باطن ولی مطلق خدا را داشته باشد...جز صدر  سینای بزرگ پاک .محمدی ص.علوی ص. السلام علیکم یا اهل بیت النبوه وموضع الرساله  ومختلف الملائکه  ومهبط الوحی ومعدن الرحمه وخزان العلم..ومنتهی الحلم واصول الکرم..اسلام علی محال معرفت الله.مسکن برکه الله  ومعادن حکمت الله وحفظه سر الله وحمله کتاب الله واوصیائ نبی الله.وذریه  رسول الله ص...وبقیه الله .وخیرته وحزبه وعیبه علمه وحجته وصراطه ونوره وبرهانه...ما عرفناک قد معرفتک یا امام مبین ص.

ای موعود تمام ادیان..ای.منظور تمام رسولان..ص.میلاد بر همه.رستگاران.خدا پرستان.صدیقان.مبارک.باد.

احمد .که بد.بدر دوجی.گفتا در قوس دنا ..مولا .مولانا .المهدی.هدیه میلاد.شما.شفای.کل.امتی.شیعتی.یا جوا

ای شاه شاهان .جهان..مولا .مولانا .المهدی ..پناه بی پناهان. عاجز .وگدا .امدیم.ای کریم .فرزند .کریمان.

اول ما خلق الله القلم ...اول ما خلق الله العقل ..العقل انسان الکامل ..العقل اول.نور اول.وروح اول.محم

العالم هو صوره الحقیقه الانسانیه.الانسان کامل .النور محمدیه.ص.ونفس علویه..ص.وانوار ..فاطمیه س....اول ما  خلق  القلم ...اول ما خلق الله العقل ...العقل .محمد ص.وعلی.ص.نور محمد .ص وعلی.ص.روح .الروح محمد والعلی .ص.وذریه طاهرین اثنا عشر .والمهدی..نور محمدص.وعلوی ص.....ای بسا در کائنات.جمع باشد .مجموع صفات .....ان صفتهای .عقل والشعور..رزق .رزاق ..کریم.حی .ودود...باعث کل .الوجود...این جمال ...اکوان وجود ...نقش های بی بدیل اصوار وجود ...از چو نقطه.چو نطفه. تا عرش عقل ....خلق .احسن.در تقویم حسن.صنع ....هر نفس .هر لمحه ای ..گرد ...کمال خود بود ..سوی سعود خود بود ....این تعین ها ..همه در سیر مطلوب مطلقند ...اصل ..معنی .مسمائ .خود اند....چون فکورانند..ذی شعور انند .با عقل .مکتفی ....سوی عقل مطلق میروند ..با اواز جلی ....ما بسوی عقل اول امدیم...روح اول .نور اول .ص...امدیم......چون کلام.وحی ..کرده ندا....چون کتابت .بنمود .هدی للمتقین....ما روان سوی .کتاب نور مطلق امدیم......این کتاب .کتبی .نور الانوار حق....ناطقی دارد .ما سوی ناطق امدیم...چون حقیقت عقل اول .گفت ..ما .هادی .نور مطلیقیم..عترت .حق .....قول قران ناطقیم...چون بذره .ذره ها .اعطای ...فکرت می دهیم..ما شعور مطلقیم...ص.از نور حی سرمدیم.....خلقت .کائنات .از بهر تجلای .ماست..روح .ما .عین الروح خداست....عقل های متصف در طول ..عقل خلاق کائنات....خلق بنمود از نور .عقل .روح .ما ....سر الاسرار کاینات....ما چو .جان.ونفس .عقل ..این جسد ها امدیم...چون طبایع ..طبع دارند ..ما جان .تدبیر خلایق امدیم....گفت رب جلیل .از بهر ما .در مکنون .سر مخزون. فوق عرش ....در ابدان .اول امدیم...انبیائ فرعند از اصل ما .....برده اند .فیضان .از .نور ما ...ما حقیقت .نقطه اصل وجودیم.غایت ..هادی .کل .البشر .....هرکه حقیقت بین شود ...جوید .نور ما را .در کل الحضر ..ما حضورانیم در حضرت ..غیب .الشهود ...سر خلقت ما بدیم ..از بهر کمالات وجود....گنج حق انوار ماست....روح حق در جان ماست...عقلهای .ذی عقول .قطره ای از فیض عقل فعال ماست..اذان الله مائیم ...داعی حق در کائنات...چون در صدر .مصدر امدیم .....مابقی .فرعی .از فرع .ماست....اول ما خلق الله نوری .نور محمد وعلی.ص.اول ما خلق الله روحی .روح محمد ص.وعلی.ص.اول ما خلق الله عقل .عقل محمد ص.وعلی.ص. اللهم صلی علی محمد وال محمد .وسلام علی جمیع الانبیائ والمرسلین.ص

کمال عالم .وجود..وغرض.ان انسان کامل الی الله است.

تو اصل وجود امدی از نخست ......دگر هر چه باشد همه فرع تست..........کمال العالم الکونی ان یحدث منه انسان..   مبدا .ومعاد..ابن سینا.

نور قران قفل قلبت ..وا کند ...اندرون خانه دل .خدا ماوا کند ..نور قران .تجلی وتابش.است.رهگشای.ثقل.دان

امام.حی.قائم.ص.ناطق قران عظیم..فرمود.ما.ز.قرانیم.قران..عین.ماست.علی.مع.القران.القران.مع العلی.ص.

زمان.گاه.شمار.تقویم وتنجیم.بزرگان دانشی.اثر نصیر الدین طوسی بزرگ اختر شناس.وبانی.رصد.خانه.مراغه.

بنام خدا .در اثار خواجه نصیرالدین .طوسی ریاضی دان بزرگ..این اشعار وارد شده ..مرد دانا .دل ستاره شناس ....که مر این بر ج را نهاد اساس .....رقم برج ها گه اعداد.....از حساب جمل گرفت ونهاد .....از جمل ها /یعنی صفر /الف ز ثور نشان ....با ز جوزا وجیم از سرطان .....چون اسد دال گشت وسنبله ها ....واوز میزان نهاد وعقرب .زا.......قوس حائ نشان جدی نهاد ......دلو ی با الف به ماهی داد .....یعنی ی با الف که یا میشود بحوت داد ...واک ال ..ب ..بک.بک.بل .اشاره به ساعات ودقائق پس صاد  اشاره به صفر ها ..است...که رقم حمل است./حمل ..بره..اول ماه شمسی..فروردین/...رقم حمل است .رقم حوت ...واک یعنی ساعت .یعنی ..یک ساعت .وبیست دقیقه.۱/۲۰..پس مقدار ساعات طلوع برج حمل وحوت .۱/۲۰ دقیقه است...مقدار ثور ..یکساعت ونیم ۱/۳۰--بط مقدار جوزا ست . دو ساعت ۲..جح .دو ساعت  بیست دقیقه .۲/۲۰-- سرطان وقوس باشد ----دز ..اسد است ...وعقرب ...۲ ساعت  بیست دقیقه ---هو یعنی سنبله ..دو ساعت ونیم .۲/۳۰---در این حساب .که مقادیر طلوع برج نسبت به افق مختلف است../مندرج در علوم ودانش کاربردی مسلمین/در بعضی افاق از او جدی تا اول سرطان به یکبار طلوع کند ...وباقی برجها با یکدوره معدل النهار به تدریج ..در بعض برج ها .ابد الظهور .ومخفی ظهور است .مثل شش برج در قطبین زمین.....ملا علی قوشچی  در باب چهرم  .مقاله دوم فارسی هیئت .تفصیلا بیان نموده . قاعده خواجه نصیر بزرگ --بیان قاعده تمام بروج نیست.این قاعده شامل افاقی است که عرض سماوی او از تمام میل کلی کمتر است تا افاق استوائیه .باز مقدار طلوع ساعات بروج در انها فرق میکند... در مدینه منوره رسول .معظم ص...حمل وحوت -- ۱/۲۹ دقیقه --ثور .ودلو.۱/۴۰ دقیقه....جوزا وجدی ...۱/۵۸ دقیقه ....سرطان وقوس ۲/۱۱ دقیقه....اسد وعقرب ۲/۱۱ دقیقه....سنبله ومیزان .۲/۸ دقیقه....  وایضا ..در تبریز ..بترتیب برجهای ذکر شده .از حمل .تا سنبله ومیزان.----حمل وحوت . ۱/۱۵ دقیقه --ثور .ودلو ۱/۲۹ دقیقه....جوزا وجدی .۱/۱۶ دقیقه ....سرطان وقوس .۲/۲۱ دقیقه اسد وعقرب ..۲/۲۹ دقیقه ....سنبله ومیزان ...۲/۲۸ دقیقه......ایضا در تهران ..حمل وحوت ...۱/۱۵ دقیقه ...ثور ودلو ..۱/۲۹ دقیقه ....جوزا وجدی ..۱/۵۶ دقیقه ....سرطان وقوس ۲/۱۶ دقیقه ...اسد وعقرب ۲ ساعت ۲۳ دقیقه سنبله ومیزان  ۲ ساعت ۲۴ دقیقه ....در قاعده تقریبی .جناب خواجه .بزرگ ریاضی دان واختر شناس ..در مقدار ساعات بین الطلوع برج در افاقی که بروج را به تدریج طلوع وغروب علی توالی که از خط استوا است تا افاقی که عرض ان از تمام میل کلی کمتر بوده.است...جناب .ملا مظفر در حاشیه تنبیهات ..حد طلوع هریک از بروج دوازده گانه  را بدین مقدار اورده...حمل وحوت .۱/۲۰ دقیقه ---ثور ودلو ..۱/نیم ....جوزا وجدی ۲ ساعت ...سرطان وقوس ۲ ساعت .و۲۰ دقیقه ...اسد وعقرب ..۲ ساعت ۲۰ دقیقه ...سنبله ومیزان  ۲ ساعت ونیم ..ذکر نموده ...در بیان بروج .. حمل متعلق بر فروردین ..ثور متعلق به اردبهشت..جوزا متعلق به خرداد ..سرطان .متعلق به ماه تیر ....اسد .به مرداد.ماه.سنبله .به شهریور ....میزان به مهر ماه....عقرب .به ابان ماه....قوس به اذر ماه....جدی .به ماه دی ...دلو به ماه بهمن ...حوت به ماه اسفند ..است..//روشن تر قمر در عقرب ..برج ها .از استخراج .محاسبه. هر چه از ماه شد مثنی کن ..پنج دیگر فزای بر سر ان .....وانچه مانده در اخر منزل ...ضرب در شش کن .ودرج میدان.....مثالی.از بهر تسهیل .محاسبه.فرض ماه شعبان ..خواستیم بدانیم قمر در چه برجی .است.چون ۱۵ روز گذشته ان را دو برابر نموده +۵ نماییم ..=۳۵...شمس در حمل است ..به هر برجی ۵ روز افزوده شود ..پس قمر در اخر میزان است ..روز ۱۷ شعبان حساب کرده .شانزده روز گذشته بود .دو برابر شد . +۵=۳۷ باز هم شمس در حمل است.سه از ان تا میزان کسر شد باقی ماند دو ..ضرب در ۶ =۱۲...پس قمر دوازده درجه در عقرب است. این محاسبه ماهای قمری است .نه شمسی.کواکب در بروج دوازده گانه میچرخند .باذن .خالق منان.بقدرت اله العالمین.وقمر یکی از کواکب سبعه است . در وقتی که در عقرب واقع شود برای امور خیر وتزویج خوب ندانند..قاعده بر این قرار .هر چند روز از ماه عربی گذشته انرا در حساب دو برابر نما وپنج بر ان افزون کن.پس بنگر شمس در کدام برج است .از حمل بحساب اورده بهر برجی پنج روز اضافه دهیم در هر برجی که عدد تمام شد ماه در ان برج است واگر عددی باقی ماند انرا در شش ضرب کن .حاصل را از درجه ان برج بحساب اور... بدین محاسبه.. الباقی .در صفحات بعد تقدیم میشود ..

ای پادشه خوبان.داد از غم تنهایی.

ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی دل بی تو به جان آمد وقت است که بازآیی دایم گل این بستان شاداب نمی‌ماند دریاب ضعیفان را در وقت توانایی دیشب گله زلفش با باد همی‌کردم گفتا غلطی بگذر زین فکرت سودایی صد باد صبا این جا با سلسله می‌رقصند این است حریف ای دل تا باد نپیمایی مشتاقی و مهجوری دور از تو چنانم کرد کز دست بخواهد شد پایاب شکیبایی یا رب به که شاید گفت این نکته که در عالم رخساره به کس ننمود آن شاهد هرجایی ساقی چمن گل را بی روی تو رنگی نیست شمشاد خرامان کن تا باغ بیارایی ای درد توام درمان در بستر ناکامی و ای یاد توام مونس در گوشه تنهایی در دایره قسمت ما نقطه تسلیمیم لطف آن چه تو اندیشی حکم آن چه تو فرمایی فکر خود و رای خود در عالم رندی نیست کفر است در این مذهب خودبینی و خودرایی زین دایره مینا خونین جگرم می ده تا حل کنم این مشکل در ساغر مینایی حافظ شب هجران شد بوی خوش وصل آمد شادیت مبارک باد ای عاشق شیدایی

تذکری بر ایقان.علم.الحروف.بر شعور کائنات.واذعان.ولی مطلق.حجت.العصر.ص.ونور.خدا.ناجی.امم.فی.ارض.

.بسم. تعالی...علم.الحروف.دانشی.استخراج کننده.مقصود.از خود حروف سوال./هر.پرسشی.در.ذات.خود.پاسخ.را.دارد.دانش.مسلمین. از تالیفات اساتید فن.واموزگاران دانش قرانی .در علم.اعداد .وعلم الحرف.به منطقی خاص.وبسیار ریاضی مند.که در جای جای ان.منطق ریاضی در هسه باب .علم الحروف بکار رفته میباشد..از اثار برونی علم .فوق . منطق ریاضی در ان بظهور انعکاس دهنده.تبحر .اساتید.دانش .اریتماطیقی .میباشد.فارابی بزرگ.ابن سینا...ومتاخرین.که اساطیر فن بوده اند نظیر علامه عیونی ثقل .علم.بهائ الدین عاملی.میر کبیر..وووودر یک .نمایه.سوالی طرح وجواب .ان .مستدلا.ارائه میشود.متن سوال.....امام .زمان.ص.کیست...عد تمام حروف ۲۲۹۴ حرف است.به...مدخل کبیر .که شرح قضایای ان در تبار وذریه شناسی اورده شده...مدخل کبیر ۶۷۰=ع-خ --وسیط مجموعی--==.م--۴۰.وسیط کبیر=۶۷=ز-س....مدخل صغیر =۴...-د---.در طرح جدول فوق. حروف مستنطقه.=حروف که از اعداد .کبیر .صغیر .وسیط.مجموعی .وعدد.حروف. به استنطاق در امده است..بسط ملفوظی مستنطقه .حروف.ع--خ---م---ز---س---د.که از استخراج بالا.مندرج شده به بسط لفظی.م-=میم.خ.=خا.ع=عین..در کلیت.به حروف فوق .منتج.ع-ی-ن-خ-ا-م-ی-م-ز-ا-س-ی-ن-د-ا-ل-.۱۶ حرف میباشد. حال به نظیره.ابجدی..با نظایر دگر اشتباه نشود .ابجدی.نه اهطم.اجهز---=ب--خ---ی---س---خ---ظ---ش---ا---خ---غ---ص--س--ض---.در حاصل .نسبت.اساس.که مقدمه ذکر شده.صدر مقدم...حروف--=۷---۵----۳۰====۶===۴===۴==۴==۲۸==۷====۶===۶===۵====۲۰====۴====۳=====۲۱====حاصل.نسبت سطر نظیره-۳---۶---۱===۶--۶---۶---۶---۳-۳-۶-۶-۶-۹-۶-۱۲-۴---در تتمه اولی ..=۴---۱-----۲۹----۱۲---۲---۲---۲--۲۵---۴----۱۲----۱۲----۱==۱۱-۲--۹--۱۷---.در حاصل اساس با نظیره--۱۴---۶---۵----۶----۶---۳۶----۶---۳۶---۲۱---۶-۶-۶-۵---۳۶---۶---۲۴---حاصل دوم سطر نظیره.--۶-۵-۶-۶-۳۶--۶--۳۶--۲۱---۶--۶---۶--۵---۳۶---۶---۲۴---۱۴---.ودر تتمه ثانی ودوم--۸---۱-۱-۱۲-۳۰-۳۰--۳۰--۱۵---۱۵---۱۲---۱۲---۱---۳۱---۳۰---۱۸----۱۰--.در انتها .تتمه.خود .۲.دوتتمه.ذکر شده---۴-۲-۲۸--۲۴---۲۸--۲۸---۱۰---۱۱---۲۴---۲۴---۲----۲۰---۲۸---۹---۷---.ساختار عددی فوق به هیچ وجه از ۱۶ عدد .نه .خارج.نه.داخل میشود.جامع .ومانع از دخول عدد های غیر .مرتبط با موضوع متن.مستنطقه.این.خود..نمایه.حصر وتحفظ عددی جدول است.....حاصل اعداد .--د---ب----غ----خ----غ---غ----غ---ی----ک----خ---خ---ب---ر----غ----ط----ز---.وسطر قوا.--ه----ک----ظ----و----ا----ظ----ی----ط-----ی----ذ----ذ----ک----ق----ق----ی----و---.سطر حاصل ..ف---ل----ض----ع----ک----ذ----ک----ذ---ن---ف---ف-----ل----ی----ف----ک----ر-----ومستحصله..-ت--ص----ق----خ-----س----ص-----ظ----ظ----س---س---ز----ع----ص-----ظ---ظ---ظ---.همین را بنظیره بریم.--ح---د----ه----ی----ا---د----م----م----ا---ا---ش----ب----د----م----م---م--در صدر موخر ونتیجه.وتوالی..میشود---م--ح---م---د--.محمد---م--ه--د---ی--مهدی/ص/ب---ا---ش---د---ا--م--ا--م---.محمد مهدی ص باشد امام..ناجی کل .اقوام.امم..هادی کل .سبا.نجات.ثقل .قطب اعظم.وعقل کل هستی ...در بیان این مجموعه استخراج.واستنطاق .سوال وجواب به زبانهای مختلف فرقی ندارد.ریاضی .اتقانی.ومتیقن.است.برایش زبان محدوده ایجاد نمی کند .همان جواب را به همان.تهجی وگویش .زبانی میدهد...گفتگ. با انانی است .که پندارند.دانش مهادی مسلمین..کم.وزن.وبسان.خرد خودشان.ادق نیست.بنگرید.مطالعه کنید...والینه ومسخ دانائی حبابین.خود نشوید..خالق هستی .وشعور مطلق.به انبیائ خود علم.هستی بخش داده.اینها که نقل ونبات است.ارنی کما هی الاشیائ را داده.علم.یقین داده...چرا .شراب خواران.زشت صفت.سخن علم.نمیفهمند..بخدا از نور خدا هراس کنید..عقل کل هستی.غوث اعظم خداست.امامی که عالم در ید قبضه اوست.مثل نور احاطه بکل موجود دارد...برای وجود نازنینش..یا من لایعلم.کیف.وقدرته.که هیچ از کیفیات وقدرت .تامش نمی دانیم.فقط خالق هستی میداند که چه قدرت لایزالی به او داده است.به انی .که سیرت.الجبل.کوهها را جابجا میکند.مگر در زلزله ها ندیده اید. در طبیعت اضمحلال .دریاها .سونامی ها.وووو ندیده اید..نباید عبرت گیریم...این امام هدایت است بی مزد اجر.از فرق سر تا تمام بدن مقدسش. ترس وخوف از خدا ست.با خدا ترسان.تقوا پیشه گان است..خوب خدا ترس شویم..اقا شویم..لایق وجود علی.سیرت.علی.عترت.عرشی انحضرت شویم..شکر .خدا که محبت.ولایت ان ولی کل جهان را داریم.صلوات الله.وسلام الله.یدالله الباسطه.

هست من از زادن تو.مست من از لادن تو..یوسف کنعانه تویی هم گل ریحانه تویی.یا امام.منتظر القائم.ادرک.شی

منطق متقدمین علم اعداد .وعلم الحروف بر سر علوم محتجبه.

 مولانا نراقی .در شرح الحروف .وتقریرات مهمه.بر هر حرفی .اعوانی . را شاخص نمود.الف-اسرافیل..ب--جبرائیل--- ت ...عزرائیل ---ث..میکائیل ----.بر هر عدد ..که جان حروف است وحروف به مثابه جسد .ان عدد .نیز .اعوانی .مذکور است.. بر الف .۱...وع که ۷۰ باشد ...=۷۱...اید عون مسمائ به عا ئیل ...حال .به همین نهج .عایئل را .اعوانی سفلی است .که از جنس .علوی نیست.. در استخراج عزائم .از سور .مفروض .۷۲. عبائیل ..و۷۳=عجائیل ..به نام عون .داعی  شود...یوش مضاف گردد .عجیوش..که در کتب ارباب این علوم مستطر باشد .وبیش از این ..مطالعه .کتب شود ..که بهمان سان .که راز اعداد .مختفی است .ونهایتی ندارد .چه در علوم اریتماطیقی .چه محاسبات .وبهمین نهج علم الحروف هم حد وحصری ندارد ..که همه چیز را همگان دانند..وراه تحقیق گشوده ..اهل .دانش وعلم..زکات علم دهند..از بهر علم وتهذیب نفوس.

میلاد.علی.کبیر..عاشق.ترین.مجذوب..روی.تجلای.خدا.انجذاب.در.مهجه.القلب.پدر.علی.اکبر.ابن.الحسین.ص.مبارک.

میلاد .علی ابن الحسین .بر تمامی احرار ..عاشقان کرامتهای اخلاقی انسانی ...ظهور انوار .کمل انسانی .ذریه .لعلی الخلق عظیم ..فرزند .شهنشه..لافتی..شه.ناطق قران عظیم..دردانه .مظهر تام حب الله . مرضی .ذات حق تعالی .نفس المطمئنه..پادشاه .یوم جزا...مشکات .وکشتی نجات ..تجسم .تجسد .جان .وروح .وعقل ...فیض اقدس .خدا..عظیم ترین سعه ..ومحال .حکمت اله....بهجت قلوب کل الانبیا ئ..غایت سیر ..کاملین .بمعارج عرش خدا...همنشین .وحی .اور ..صور اعظم...رزاق اکمل ..قوه.امهات.یحیی .. چهار رکن عقل ..بیشماران ملک....ان .مدبر .بر کل امور .کائن.ما یکون....کفی علم .لدنی ....سر اخفای .اسم عظیم.معنی .نام استعانت از رب العالمین......حاق ادراک .اسم رحمن الرحیم.نقطه .واو ...کاف .ونون...خزان.علم..کن .فیکون ....سطر .مشی .فاعل .معنای .الخالقون.../ام تخلونه ام نحن خالقون//سینای .احمد.ص..لایقف علم .بی حد ولارسم ....علم احد ...راسخ .علم.ولی .مطلق.رب جلیل...زاده .بوالحسن.ص..نادی ..سلونی . ان قبل تفقدون..مظهر علم لدنی .سر .کان.وما یکون...پور .شهر علم الله اعظم ....وسلیل مرتضا..ص...نقش بند .سطر سطر .لوح محفوظ خدا ....در طبایع ...نامش ..شبیر ...نیک باشد ...چون مصغر شد حسین..نیک والا .حسن باشد ...وصایای .نبی ص.....جمع فادعودا  بالاسمائ الحسنا  ...در خامس .اهل کسائ....خمس ..عقل .کل .نفس کل ..روح نبی.ص...جمع گشتند .با  عصمت الله ..نور سرمدی ....نور سرمد از شمس ..خامس . از ضلع ..فیض مقدس .منجلیست....این حقیقت .خمس باشد .در امامان .وفی ص....طهر .طاهر شدند....از نسل حسین ابن علی ص....تو مپندار .سر خلقت ....شان .عقل .دنیایی ماست....راز ها .در ذره ها دارد .این سر خفی ..ذره ها گویند .مشتاق امام سرمدیم......ره پویان کمال مطلقیم....ذره ایم .ولیکن .ذی شعور ...این ..شمس ...در کل ما سوی دارد ظهور .هرچه گشتیم .....پر زنور .خامس انوار بود ....هر مجال .هر محالی پا نهادیم .....استجلای نوالنور بود ....ناتوان در درک این سر عظیم..ما گدایانیم..بر .علم.دقیق...ذات حق .لکی اعرف ..کنت کنزا مخفیا ....در خامس اهل کسائ.اظهار داشت .سر خلقت .در انوار او .امحال داشت...چون .محالی .غیر .انوار خمس نداشت....این تجلا ..مظهریت در غیر نداشت....چون خلقنا من نورانیین...فاسکن ابدانهم ......معنی .نور نبی .اوصیائ ..اظهار داشت....این علی ..اکبر ...بطن نور الحسین.سری از اسرار حق باشد.....در مکنون..سر مخزون...در یای .قلزم.زخار حق ...تابش .تجلی.انوار حق .یهدی النور است.از حاق نور علی نور النور.... فاطمی باشد .س.این نور اندر ظهور... سطر ها ...صفحه .ها در وصف .نور باید نوشت.علم ها از نام ایشان ...باید در قلم اید ..نوشت....عاجز کوی محبت...درد دلها دارد .ای شفیق....نام اعظم .در اسمای این انوار ....معنا دارد .ای .عزیز....جم .همی داند .که سر لولاک ...از نام حسین ص.ال .او مشتق است...در بیان جان حرف .اعداد ذرات..تکوین..مصدر است ...ما ز مدهوشان .شاه.عالمیم....عاشق نام حسین.ص.لب.تشنه ایم.اللهم الرزقنا .زیارت الحسین وعلی ابن الحسین..واولاد .عطشان الحسین ص.ادرک محبینا .فی کل عالم بحق .علی الکبیر.ص ورضیع الصغیرص.

از خرد مندان عالم سائلی.پرسید .که نام.عشق.چیست.عقل.چیست..گفتند.هرچه.گفتی.در حسین.ابن.علیست.ص

مهاتماگاندی (رهبر استقلال هند): من زندگي امام حسين علیه السلام، آن شهيد بزرگ اسلام را به دقت خوانده‌ام و توجه كافي به صفحات كربلا نموده‌ام و بر من روشن شده است كه اگر هندوستان بخواهد يك كشور پيروز گردد، بايستي از امام حسين علیه السلام پيروي كند. محمد علي جناح (قائد اعظم پاكستان): هيچ نمونه‌اي از شجاعت، بهتر از آنكه امام حسين علیه السلام از لحاظ فداكاري و تهور نشان داد در عالم پيدا نمي‌شود. به عقيده من تمام مسلمين بايد از سرمشق اين شهيدي كه خود را در سرزمين عراق قربان كرد پيروي نمايد. چارلز ديكنز (نويسنده معروف انگليسي): اگر منظور امام حسين علیه السلام جنگ در راه خواسته‌هاي دنيايي بود، من نمي‌فهمم چرا خواهران و زنان و اطفالش به همراه او بودند؟ پس عقل چنين حكم مي‌نمايد كه او فقط به خاطر اسلام، فداكاري خويش را انجام داد. توماس كارلايل (فيلسوف و مورخ انگيسي): بهترين درسي كه از تراژدي كربلا مي‌گيريم، اين است كه حسين علیه السلام و يارانش ايمان استوار به خدا داشتند. آنها با عمل خود روشن كردند كه تفوق عددي در جايي كه حق با باطل رو برو مي‌شود اهميت ندارد و پيروزي حسين با وجود اقليتي كه داشت، باعث شگفتي من است. ادوارد براون (مستشرق معروف انگليسي): آيا قلبي پيدا مي‌شود كه وقتي درباره كربلا سخن مي‌شنود، آغشته با حزن و الم نگردد؟ حتي غير مسلمانان نيز نمي‌توانند پاكي روحي را كه در اين جنگ اسلامي در تحت لواي آن انجام گرفت انكار كنند. فردر جمس: درس امام حسين علیه السلام و هر قهرمان شهيد ديگري اين است كه در دنيا اصول ابدي عدالت و ترحم و محبت وجود دارد كه تغيير ناپذيرند و همچنين مي‌رساند كه هرگاه كسي براي اين صفات مقاومت كند و در راه آن پافشاري نمايد، آن اصول هميشه در دنيا باقي و پايدار خواهد ماند. ل.م.بويد: در طي قرون، افراد بشر هميشه جرأت و پردلي و عظمت روح، بزرگي قلب و شهامت رواني را دوست داشته‌اند و در همين هاست كه آزادي و عدالت هرگز به نيروي ظلم و فساد تسليم نمي‌شود. اين بود شهامت و اين بود عظمت امام حسين علیه السلام. و من مسرورم كه با كساني كه اين فداكاري عظيم را از جان و دل ثنا مي‌گويند شركت كرده‌ام، هر چند كه 1300 سال از تاريخ آن گذشته است. واشنگتن ايروينگ (مورخ مشهور آمريكايي): براي امام حسين (عليه‌السلام) ممكن بود كه زندگي خود را با تسليم شدن به يزيد نجات بخشد، ليكن مسؤوليت پيشوا و نهضت بخش اسلام اجازه نمي‌داد كه او يزيد را به عنوان خلافت بشناسد. او به زودي خود را براي قبول هر ناراحتي و فشاري به منظور رها ساختن اسلام از چنگال بني اميه آماده ساخت. در زير آفتاب سوزان سرزمين خشك و در روي ريگ هاي تفتيده عربستان، روح حسين فنا ناپذير است. اي پهلوان و اي نمونه شجاعت و اي شهسوار من، اي حسين! توماس ماساريك (فیلسوف انگلیسی): گرچه كشيشان ما هم از ذكر مصائب حضرت مسيح مردم را متأثر مي‌سازند، ولي آن شور و هيجاني كه در پيروان حسين (عليه‌السلام) يافت مي‌شود در پيروان مسيح يافت نخواهد شد و گويا سبب اين باشد كه مصائب مسيح در برابر مصائب حسين (عليه‌السلام) مانند پر كاهي است در مقابل يك كوه عظيم پيكر. موريس دوكبري (اندیشمند فرانسوی): در مجالس عزاداري حسين علیه السلام گفته مي‌شود كه حسين، براي حفظ شرف و ناموس مردم و بزرگي مقام و مرتبه اسلام، از جان و مال و فرزند گذشت و زيربار استعمار و ماجراجويي يزيد نرفت. پس بياييد ما هم شيوه او را سرمشق قرار داده، از زيردست استعمارگران خلاصي يابيم و مرگ با عزت را بر زندگي ذلت ترجيح دهيم. مسيو ماربين (خاورشناس آلمانی): حسين(عليه‌السلام) با قرباني كردن عزيزترين افراد خود و با اثبات مظلوميت و حقانيت خود، به دنيا درس فداكاري و جانبازي آموخت و نام اسلام و اسلاميان را در تاريخ ثبت و در عالم بلند آوازه ساخت. اين سرباز رشيد عالم اسلام به مردم دنيا نشان داد كه ظلم و بيداد و ستمگري پايدار نيست و بناي ستم هرچه ظاهرا عظيم و استوار باشد، در برابر حق و حقيقت چون پر كاهي بر باد خواهد رفت. بنت الشاطي (متفکر و نویسنده مصری): زينب، خواهر حسين بن علي (عليهماالسلام) لذت پيروزي را در كام ابن زياد و بني اميه خراب كرد و در جام پيروزي آنان قطرات زهر ريخت، در همه حوادث سياسي پس از عاشورا، همچون قيام مختار و عبدالله بن زبير و سقوط دولت امويان و برپايي حكومت عباسيان و ريشه دواندن مذهب تشيع، زينب قهرمان كربلا نقش برانگيزنده داشت. لياقت علي خان (نخست وزير پاكستان): اين روز محرم: براي مسلمانان سراسر جهان معني بزرگ دارد. در اين روز، يكي از حزن آورترين و تراژديك ترين وقايع اسلام اتفاق افتاد، شهادت حضرت امام حسين (عليه‌السلام) در عين حزن، نشانه فتح نهايي روح واقعي اسلامي بود، زيرا تسليم كامل به اراده الهي به شمار مي‌رفت. اين درس به ما مي‌آموزد كه مشكلات و خطرها هرچه باشد، نبايستي ما پروا كنيم و از راه حق و عدالت منحرف شويم. جرج جرداق (دانشمند و اديب مسيحي): وقتي يزيد، مردم را تشويق به قتل حسين علیه السلام و مأمور به خونريزي مي‌كرد، آنها مي‌گفتند: «چه مبلغ مي‌دهي»؟ اما انصار حسين به او گفتند: ما با تو هستيم. اگر هفتاد بار كشته شويم، باز مي‌خواهيم در ركابت جنگ كنيم و كشته شويم. احمد محمود صبحي (اسلام شناس معاصر مصری): اگر چه حسين بن علي (عليهماالسلام) در ميدان نظامي يا سياسي شكست خورد، اما تاريخ، هرگز شكستي را سراغ ندارد كه مثل خون حسين (عليه‌السلام) به نفع شكست خوردگان تمام شده باشد. خون حسين، انقلاب پسر زبير و خروج مختار و نهضتهاي ديگر را در پي داشت، تا آنجا كه حكومت اموي ساقط شد و نداي خونخواهي حسين، فريادي شد كه آن تختها و حكومتها را به لرزه در آورد. آنطون بارا (مورخ مسيحي): اگر حسين علیه السلام از آن ما بود، در هر سرزميني براي او بيرقي بر مي‌افراشتيم و در هر روستايي براي او منبري بر پا مي‌نموديم و مردم را با نام حسين علیه السلام به مسيحيت فرا مي‌خوانديم. ادوارد گيبون (مورخ انگليسي): با آنكه مدتي از واقعه كربلا گذشته و ما با صاحب واقعه هم وطن نيستيم، مع ذلك مشقات و مشكلاتي كه حضرت حسين (عليه‌السلام) تحمل نموده، احساساست سنگين دل ترين خواننده را بر مي‌انگيزد، چندانكه يك نوع عطوفت و مهرباني نسبت به آن حضرت در خود مي‌يابد. رنالد الین نيكلسون (خاورشناس معروف): بني اميه، سركش و مستبد بودند، قوانين اسلامي را ناديده انگاشتند و مسلمين را خوار نمودند... و چون تاريخ را بررسي كنيم، گويد: دين بر ضد فرمانفرمايي تشريفاتي قيام كرد و حكومت ديني در مقابل امپراتوري ايستادگي نمود. بنابراين، تاريخ از روي انصاف حكم مي‌كند كه خون حسين (عليه‌السلام) به گردن بني اميه است. سر پرسی سايكس (خاورشناس انگليسي): حقيقتا آن شجاعت و دلاوري كه اين عده قليل از خود بروز دادند، به درجه‌اي بوده است كه در تمام اين قرون متمادي هر كسي آن را شنيد، بي اختيار زبان به تحسين و آفرين گشود. اين يك مشت مردم دلير غيرتمند، نامي بلند غير قابل زوال براي خود تا ابد باقي گذاشتند. تاملاس توندون (رئيس كنگره ملي هندوستان): اين فداكاريهاي عالي از قبيل شهادت امام حسين (عليه‌السلام)، سطح فكر بشريت را ارتقا بخشيده است و خاطره آن شايسته است هميشه باقي بماند و يادآوري شود. محمد زغلول پاشا (در مصر، در تكيه ايرانيان): حسين (عليه‌السلام) در اين كار، به واجب ديني و سياسي خود قيام كرده و اينگونه مجالس عزاداري، روح شهامت را در مردم پرورش مي‌دهد و مايه قوت اراده آنها در راه حق و حقيقت مي‌گردد. عبدالرحمان شرقاوي (نويسنده مصري): حسين (عليه‌السلام)، شهيد راه دين و آزادگي است. نه تنها شيعه بايد به نام حسين ببالد، بلكه تمام آزاد مردان دنيا بايد به اين نام شريف افتخار كنند. طه حسين (دانشمند و اديب مصري): حسين (عليه‌السلام)، براي به دست آوردن فرصت و از سرگرفتن جهاد، در آتش شوق مي‌سوخت. او زبان را درباره معاويه و عمالش آزاد كرد، تا به حدي كه معاويه تهديدش نمود. اما حسين، حزب خود را وادار كرد كه در طرفداري حق سختگير باشند. عبدالحميد جودة السحار (نويسنده مصري): حسين (عليه‌السلام) نمي‌توانست با يزيد بيعت كند و به حكومت او تن بدهد، زيرا در آن صورت، بر فسق و فجور، صحه مي‌گذاشت و اركان ظلم و طغيان را محكم مي‌كرد و بر فرمانروايي باطل تمكين مي‌نمود. امام حسين علیه السلام به اين كارها راضي نمي‌شد، گرچه اهل و عيالش به اسارت افتند و خود و يارانش كشته شوند. علامه طنطاوي (دانشمند و فيلسوف مصري): (داستان حسيني) عشق آزادگان را به فداكاري در راه خدا بر مي‌انگيزد و استقبال مرگ را بهترين آرزوها به شمار مي‌آورد، چندانكه بر شتاب به قربانگاه، بر يكديگر پيشي جويند. العبيدي (مفتي موصل): فاجعه كربلا در تاريخ بشر نادره‌اي است، همچنان كه مسببين آن نيز نادره‌اند... حسين بن علي (عليهماالسلام) سنت دفاع از حق مظلوم و مصالح عموم را بنا بر فرمان خداوند در قرآن به زبان پيامبر اكرم وظيفه خويش ديد و از اقدام به آن تسامحي نورزيد. هستي خود را در آن قربانگاه بزرگ فدا كرد و بدين سبب نزد پروردگار، «سرور شهيدان» محسوب شد و در تاريخ ايام، «پيشواي اصلاح طلبان» به شمار رفت. آري، به آنچه خواسته بود و بلكه برتر از آن، كامياب گرديد. کابریل انگری (نویسنده فرانسوی): به عوض اینکه واقعه کربلا، موجب ترس طرفداران حسین (ع) و علی (ع) شود، شجاعت شیعیان را برانگیخت و آنان را به گرفتن انتقام تهییج کرد. کارل بر و کلمان (خاورشناس و محقق آلمانی): شهادت حسین (ع) علاوه بر نتایج و اثرات سیاسی، موجب تحکیم و اشاعه مذهب شیعه گردید. ایلیا پاولویچ پطروشفسکی (مورخ بزرگ روسی): حسین (ع) در پیکار نابرابر پس از آن که 33 زخم نیزه و 34 زخم شمشیر بر او وارد آمد از پای در آمد . هم رزمان وی نیز کشته شدند. بورشو تامداس توندول: شهادت حسین (ع) از همان زمان که طفلی بیش نبودم، در من تاثیر عمیق و حزن آوری می بخشید. من اهمیت بر پاداشتن این خاطره بزرگ تاریخی را می دانم. این فداکاری های عالم از قبیل شهادت امام حسین (ع) سطح بشریت را ارتقاء بخشیده است و خاطره ی آن شایسته است همیشه بماند و یادآوری شود. جوزف توین بی ارنولد (فیلسوف و مورخ انگلیسی): معاویه یکی از قریشی های مقتدر نسل خودش بود . حضرت علی (ع) نتوانست با ریاکاری های سیاسی او مقابله کند لذا او و پسرش حسین (ع) نوه پیامبر مظلومانه به شهادت رسیدند. جمس فردریک (متفکر و نویسنده مسیحی): درس امام حسین (ع) و هر قهرمان شهید دیگر این است که در دنیا اصول ابدی عدالت و ترحم و محبت وجود دارد که تغییرناپذیرند. همچنین می رساند که هر گاه کسی برای این صفات ابدی مقابله کند و بشر در راه آن پافشاری نماید، آن اصول همیشه در دنیا باقی و پایدار خواهد ماند. رینو جوزف (متشرق فرانسوی و مؤلف کتاب اسلام و مسلمین): شیعه دین خود را با شمشیر پیش نبرده، بلکه با نیروی تبلیغ و دعوت پیشرفت کرده و اهتمام آنها به برگزاری مراسم سوگواری موجب شده که تقریبا دو ثلث مسلمانان و بلکه جماعت از هنود و مجوس و سایر مذاهب نیز با آنان در عزای حسین (ع) شرکت کنند. جرجی زیدان (نویسنده مسیحی لبنانی): پس از رحلت پیامبر . . . حب جاه و مال بر فضایل اخلاقی، فایق آمد و افکار و آرای آل علی (ع) در میان چنان مردمی بی اثر ماند . چنانکه مردم کوفه به خاطر جاه و مال بیعتی را که با حسین بن علی (ع) کرده بودند، در هم شکستند و به این نیز اکتفا نکرده، او را کشتند. توماس مان (متفکر آلمان): اگر بین فداکاری مسیح و حسین (ع) مقایسه شود، حتما فداکاری حسین پر مغزتر و با ارزش تر جلوه خواهد نمود . زیر مسیح روزی که آماده برای فدا شدن گردید زن و فرزند نداشت و در فکر آنان نبوده که بعد از او به چه سرنوشتی دچار خواهند آمد. امام حسین (ع) زن و فرزند داشت و بعضی از آنها کودک خردسال بودند و احتیاج به پدر داشتند. کورت فریشلر (مورخ بزرگ آلمانی): امام حسین (ع) در فداکاری قدم را از حدود فدا کردن خود برتر نهاد و فرزندانش را هم فدا کرد . . . تصمیم ثابت حسین (ع) برای فداکاری مطلق نه ناشی از لجاجت بود نه معلول هوی و هوس و او با پیروی از عقل، مصمم شده بود که به طور کامل فداکاری کند تا این که مجبور نشود بر خلاف پر نسیب (عقیده، آرمان والا) خود به وسیله سازش کاری با یزید بن معاویه و زندگی ادامه دهد. می دانیم که حسین (ع) خود را برای کشته شدن آماده کرده بود و او که عزم داشت خویش را فدا نماید، چرا توقف نکرد تا به قتلش برسانند و چرا دایم اسب می تاخت و شمشیر می انداخت... حسین (ع) دست روی دست گذاشتن و توقف برای کشته شدن را دور از مردانگی و جهاد در راه پر نسیب خود می دانست در نظر حسین (ع) در همانجا توقف کردن و گردن بر فضا دادن، تا این که دیگران نزدیک شوند. تا او را به قتل برسانند . خودکشی محسوب می شود، یک مرد دلیر و با ایمان خودکشی نمی کند. ابن ابی الحدید معتزلی (دانشمند نامدار اهل سنت): سالار پرشکوه شکست‌ناپذیران روزگار و قهرمان کسانی که در برابر ذلّت و تحقیر سر فرود نیاورده، و به عصرها و نسل‌ها درس جوانمردی و شرافت و مرگ پر افتخار را زیر سایه شمشیرهای آخته داد، و آن را بر سازش با بیداد و فریب برگزید، پدر یکتاپرستان گیتی، حسین (علیه السلام)، فرزند رشید علی (علیه السلام) است. استبدادگران اموی به آن شخصیت تسخیرناپذیر و یارانش امان دادند، امّا او بدان دلیل که نمی‌خواست در برابر ذلّت و بیداد سر خم کند، و نیز بیم آن داشت که اگر با پذیرش امان‌نامه کشته هم نشود، ذلّت بر او و دیگر آزادمنشان رهرو راهش از سوی عبید و دیگر خودکامگان سیاه‌کار و حقیر تحمیل گردد، مرگ پر عزّت و افتخار را بر زندگی ذلیلانه برگزید. علامه محمد اقبال لاهوری (اندیشمند، عارف و شاعر پرآوازه پاکستانی): درباره قیام امام حسین (علیه السلام) معتقد است که اگر قصد آن حضرت رسیدن به حکومت بود، عشق را رها می‌کرد و این چنین عاشقانه برنمی‌خاست، بلکه سپاهی فراهم می‌آورد. قیام او، تنها برای اصلاح امّت و احیای دین و محو فاسدان بود که اثرش تا به حال باقی است و تازگی ایمان ما نشأت گرفته از قیام آن حضرت است. امام شافعی (پیشوای یکی از مذاهب اربعه اهل سنت): امام شافعی، شهادت اباعبداللّه (علیه السلام) را نه حادثه ای معمولی، بلکه فاجعه‌ای بزرگ شمرده است، فاجعه ای که دنیا را لرزاند و قله کوه‌ها را نزدیک به آب شدن کرد. این لرزش دنیا و ریزش کوه را (که امام شافعی می گوید)، آن گاه احساس می‌کنیم که به منابع تاریخی بنگریم. در این منابع آمده است که روز عاشورا قاتلان آن حضرت نیز قادر نبودند عواطف خود را پنهان کنند و بر مظلومیت امام حسین (علیه السلام) در هنگامه حوادث اشک نریزند. در روایت است که حضرت زینب (علیها السلام) هنگام شهادت امام حسین (علیه السلام) رو به عمر سعد کرده و فرمود: ای پسر سعد! اباعبدالله را می‌کشند و تو می‌نگری؟! ناگاه عمر سعد چهره برمی‌گرداند؛ در حالی که اشک نحسش بر صورتش جاری است. وی که علاقه و ارادت بسیاری به اهل بیت (علیهم السلام) دارد، درباره واقعه عاشورا، اشعار زیبایی سروده است که ترجمه برخی از ابیات آن چنین است: این حادثه از حوادثی است که خواب مرا ربوده و موی مرا سپید کرده است. دل و دیده مرا به خود مشغول ساخته و مرا اندوهگین کرده است و اشک چشم، جاری و خواب از آن پریده است. دنیا از این حادثه خاندان پیامبر (صلی الله علیه و آله) متزلزل شده و قله کوه‌ها نزدیک به آب شدن گردید. آیا کسی هست که از من به حسین پیامی برساند، اگر چه دل‌ها آن را ناخوش دارند!؟ حسین، کشته‌ای است بدون جرم و گناه که پیراهن او به خونش رنگین شده، عجب از ما مردم آن است که از طرفی، به آل پیامبر (صلی الله علیه و آله) درود می‌فرستیم و از سوی دیگر، فرزندان او را به قتل می‌رسانیم و اذیّت می‌کنیم! اگر گناه، دوستی اهل بیت پیامبر (صلی الله علیه و آله) است، از این گناه هرگز توبه نخواهم کرد. اهل بیت پیامبر (صلی الله علیه و آله) روز محشر، شفیعان من هستند و اگر نسبت به آنان بغضی داشته باشم، گناه نابخشودنی کرده ام. عبّاس محمود عقّاد (نویسنده و ادیب مصری): آثار کوبنده‌ای که قیام امام حسین (علیه السلام) به جای گذاشت و موجب نابودی طاغوتیان به دست آزادگان شد، بسیار است و حکومت ستمکار و گسترده امویان از نظر زمان و مکان، بر اثر قیام یک نفر، در یک روز به هم ریخت و نابود شد؛ زیرا شیعیان و آزادگان همواره خواهان هدف حسین بن علی (علیه السلام) بودند و آن را دنبال کردند و در نتیجه خسارت ضایعات حقیقی دشمنان در روز عاشورا و در کربلا زیادتر از خسارت شکست ظاهری حسینیان بود.[۵] جنبش حسین (علیه السلام)، یکی از بی‌نظیرترین جنبش‌های تاریخی است که تاکنون در زمینه دعوت‌های دینی یا نهضت‌های سیاسی پدیدار گشته است …، دولت اموی پس از این جنبش، به قدر عمر یک انسان طبیعی دوام نکرد و از شهادت حسین (علیه السلام) تا انقراض آنان بیش از شصت و اندی سال نگذشت.

کجایند .بانیان. کجایند ساکنان.اقدم دنیا..ای وای..که در حفره های قبور ..استخوانهای.بیچاره.پوسیده.شدند

این بانی .این ساکن .درین دنیای .دون....نای حق زد .صاحب .علم .ما لدن .....این سخن بشنو از قطب طریق....صادق .صدیق علم.ص.علم .وثیق ....حی .یقظان است .تجلای .اعلم.علم .خدا .....سر .خفی .خارج از ظلمات وهم است .....اینصادق صاحب علم .نور وصی .ص. ......خود ستائی .عجب .غرور .از مائ مهین.......اب بد بو . سلال طین .....تا کجا .مغرور باشیم زاده .غرک برب الکریم......الصلا داد .خاشع شویم سر به سجده ...عبد خالص شویم....خالصی .ومخلصی .شان .انسان کامل است.....مخلص دین خدا ..امام اکمل است.ص......رهنمای ..گم گشته گان اوای .هل خضوع داد...بر خاک وخاکیان....می نشاید .نطفه بیقدر .سر افرازی کند....قدرتش را بر خداوند .قوی ..ارزانی کند ..تند بادی .اید ..از بیخ وبن .....ریشه اش .فانی کند .....ای بسا .قوم .ثمود .عاد .ایکه ....صاحبان صخر .فخر . غرور .....غرق گشتند .همچو .سر گشته گان در مسخ.....دیوان پلشت..عجب .کبر.نخوت ..نفس فخول.....دین حق .دین احمد .مرتضا .ص.فتوت .افتادگیست....در بر شکسته گان ..مهربانی..خضوع .افتادگیست.....ان شه والا صفت .جبریل گفتا لافتی .....ان وصی انبیائ .ثقل قول ثقیل ...علم افشان جهان .ماه.انفس .افاق.ملک.وزین......هان چه شبها .بهر یتیمان .سفره ها بردی از خوان.رب.عالمین..... سفره .سر لولاک .خوان .اطعم لطف خداست...عین.العین..اطعام خداست....گفت .کافل الیتیم .اثار سبحان بود....من ولی حقم.وصی احمدم.ص.کافل کل یتیم......العلی نام حق است .من مشتق از او......نام.ابنائم..سبطین نام.حسین .ص است .از او.....والی ملک ..و ملک. کبریائ .روشن از نام ماست....خاشعان در فرقان عظیم نام ماست....هر کجا .این عباد گفت خداوند عظیم....اسم .ومسمایش...جان .ماست....اعظم اسم خدائیم.لیکن در خضوع .....وارث علم حقیم.دمادم.در خشوع ....ما امامان .وفی ..علم سدید ...ذکر گویان.سر به سجده باشیم ....در دار .رب العالمین .....زینت ما .بندگی .خالق منان بود ...بندگی ..عبد بودن ...کی توافق دارد .با کبر .عجب ..منیت.نفس لئین......اشجع الناس من غلبه  علی الهوا ....گر بر نفس خود امیری .مردی .....این ندای ما بود .در یوم خندق ..کارزار با نفس .خود بین..هرچه .غیر سبحانی بود....حق مدار .اهل قرانیم..هر کس عبد تر .اکرام تر....هر کس .خاضع تر ..او مقرب تر نزد نبی .ص.وصی.ص......ای بسا .پیشینیان .در قرب بودند .ولی از ......بند .ابلیس .وغرور .چون فتادند .در قوس نزول ......هادی قران .عین کلام الله گوید ......مومنان.وخاضعان.خاشعان....باشند .در حصن حصین....الا عباد مخلصین.....وارسته گان .از دغل های .شیطان رجیم.... هان نشان بندگی .تفرعنات نفس نیست .تبخترات .نفس نیست ...هر که والا تر .خاضع تر بود ....هر که اعلاتر ..خادم تر بود .... ان که گفتند .اولیائ الله ما خادمیم.....نی .والا.بلکه ..عبدتر .مخلص تریم....ما عرفناک قد معرفتک.وما عبدناک قد عبادتک .....مقتدا گفتست ...ما رعیتیم..چون که مولا گفته است ....عین الامر مولاستیم...عارف  .واقف به .حکم مولاستیم... .به همان مشهد .شهود ..یوم الغدیر .....عبد .مولاستیم.عبد امر خداوند عظیم....خدمت از الطاف مولا یافتیم....افتخاری از نبی .از وصی ص......در شان خدمت یافتیم....این تفرعن از نفس اماره بود .ما به .....فیض اقا .سرور .مولا...امامان وصی ص....خود رهانیدیم ...از دام .نفس شقی......ای فدای ان شاهان بی بدیل .... شمس های هدایت ...کوکب های انوار خدا ....نور علی نور گفتست ..رب عالمین در شانشان....توفیق خواهیم از خدا در راهشان....تا فدای لب تشنه عطشان شویم.ص....جام نوش ..کریم یوم التف شویم.....سرور احرار جهان .شاه فتوت ..فرزند .عصمت عظمای حق .والمرتضا ص....ملتجی .ان سر .خورشید وش بر نیزه ها ....سر .اخذ میثاق را وفا کنیم...قالو بلی را در نز د او امضائ کنیم....عقل سرخ .عالمتاب ....اواز پر جبرییل از .انفاس اوست....جان فدای نفس .وجانش کنیم...اللهم الرزقنی زیارت الحسین وشفاعه الحسین..وشهادت .فی سبیل الحسین ص...اللهم الرزقنا .محبین وشیعته الحسین.ص.حسن الدنیا والاخره..

صادق.اعظم.ص.فرمود: از خرابه يا خانه‌اى كه ميگذرد بگويد: ساكنينت كجايند؟ سازندگانت كجايند؟ چرا سخن نم

امام صادق(ع) فرمود: «خودپسندی مانند گیاهی است که بذر آن کفر، زمینش نفاق، آب آن ستم، شاخه‎های آن نادانی، برگ آن گمراهی، میوه‎اش لعنت و نفرین و خلود در آتش است. هر کس عجب ورزید بذر کفر کاشته و نفاق را زراعت کرده و ناگزیر این بذر میوه می‎دهد».[۱۰] ۴. هلاکت امام کاظم(ع)فرمود: «من تکلّم فی الله هلک ومن طلب الرئاسة هلک ومن دخله العجب هلک»؛[۱۱] سه چیز عامل هلاکت است؛ سخن گفتن در ذات خدا، ریاست طلبی، عجب و خودبینی. درمان عجب برای درمان عجب نخست باید ریشة آن را یافت. برخی دانشمندان اخلاق عجب را تا به هشت قسم تقسیم کرده‌اند که عبارتند از: ۱. بدن؛ ۲. نیرومندی؛ ۳. عقل و بزرگی؛ ۴. شرافت و اصالت نسب؛ ۵. انتساب به سلاطین و صاحبان قدرت؛ ۶. زیردستان و غلامان و فرزندان و خویشان؛ ۷. مال و ثروت؛ ۸. آرای ناصواب.[۱۲] برای درمان عجب و خودپسندی راه‎کارهایی در روایات و کتب اخلاقی ذکر شده که به برخی از آنها اشاره می‎کنیم: ۱. خودشناسی علم و باور به ضعف نفس و میزان نیازمندی و ناتوانی انسان، به تدریج ریشة خودپسندی و عجب را می‎خشکاند؛ اگر انسان بداند فقر محض است، باور کند با تبی از پا می‎افتد و هیچ مقاومتی ندارد، به خود نمی‎نازد. امیر مؤمنان(ع) می‎فرماید: «سُدّ سُبُلِ العُجبِ بِمَعرِفَةِ النَّفسِ»؛[۱۳] راه عجب را با خودشناسی مسدود کن. ۲. یادآوری بدی‌های خود هر انسانی در زندگی نقاط ضعف و قوّتی دارد، مردم به واسطة ستّار العیوب بودن خدا از معایب ما خبر ندارند، اغلب زبان به مدح و ثنا گشوده و خوبی‌ها را نشر می‎دهند. چنین امری نتیجة لطف الهی در آشکار کردن خوبی‌ها و پوشاندن بدی‎هاست. «یا مَن أظهَرَالجَمیلَ وَسَتَرَ القَبیحَ»، بسیاری از خوبی‌ها که مردم مطرح می‎کنند انسان شایستگی آن را ندارد آنان ظاهر را ملاحظه می‎کنند «کَم مِن ثَناءٍ جَمیلٍ لَستُ أهلاً لَهُ نَشَرتَهُ». بنابراین، هرگاه مردم زبان به مدح گشودند، بلافاصله برای پرهیز از خودپسندی، انسان باید ضعف‎ها و نواقص خود را در نظر بیاورد. امیر مؤمنان(ع) می‎فرماید: إذا أَعجَبَکَ ما یَتَواصَفَهُ النّاسُ مِن مَحاسِنِکَ فَانْظُر فیما بَطَنَ مِن مَساویکَ وَلتَکُن مَعرِفَتَکَ بِنَفسِکَ أوثَقَ عِندَکَ مِن مَدحِ المادِحینَ لَکَ؛[۱۴] هنگامی که مردم محاسن و خوبی‌هایت را برایت توصیف می‎کنند تو بدی‌های پنهانی خودت را بنگر، باید معرفت و شناسایی تو نسبت به نفست پیش تو استوارتر و متین‎تر از مدح مدّاحان باشد. ۳. توجّه به عظمت خداوند إذا زادَ عُجبُکَ بِما أنتَ فیهِ مِن سُلطانِکَ فَحَدَثت لَکَ اُبُّهَةُ أو مخیلةُ فَانظُر إلی عِظَمِ مُلکِ اللهِ وَقُدرَتِهِ مِمّا لاتَقدِرُ عَلَیهِ مِن نَفسِکَ فَإنَّ ذلِکَ یلتِنَّ مِن جِماحِکَ وَیَکُفَّ عَن غَربِکَ وَیَفیءُ إلَیکَ مِمّا عَزَبَ عَنکَ مِن عَقلِکَ؛[۱۵] هرگاه چیزی از بزرگی و قدرت و سلطنت تو در نظرت پسندیده آید و موجب خودبینی تو گردد، به بزرگی و قدرت و سلطنت حق‎تعالی نظر کن و بنگر که تو قدرت اندیشیدن آن را نداری که این کار، تو را از سرکشی به افتادگی و نرمی می‎کشاند و تو را از دوری بازمی‎دارد و آنچه را که از عقل تو به دور مانده است، به تو نزدیک می‎سازد. نمونة بارز این نگاه، مناجات امیرمؤمنان(ع) در مسجد کوفه است؛ آن حضرت مرتب خدا را ستوده، خود را به ضعف و ناتوانی توصیف می‎کند. ۴. توجّه به حساب‌رسی قیامت توجّه به این‌که از همة اعمال حساب‌رسی می‎شود، عمل با عجب نیز مردود می‎شود و انسان را از خودپسندی دور می‎کند. امام صادق(ع) می‎فرماید: إن کانَ المَمَرُّ عَلَی الصِّراطِ حَقّاً فَالعُجبُ لِماذا؟؛[۱۶] اگر عبور از صراط حق است، عجب و خودبینی برای چیست؟

من احب علی ص سمی فی سموات والارض اسیر الله.ای وای بر اسیری کز یاد رفته باشد..یا حسین جان .ص.

این اسیر الله که گفتار نبی است .....این اسارات.عین عشق الولی است ....او چو اختر .شمس لا زوال .......او چو باران .مهر .و.جود .وصال ......گل .ز روی او شاداب شد ......خاک .نیرو گرفت ..الماس شد .......اب .از سعه .علم بسیط الولی.......صد هزاران .صدف .را مروارید زخار شد.....اتش .گر .زخ نماید .شعله ور .....گرمی دهد .بر سرد تن.........قطره ای از عشق ولی .با وی امیخته ...گر .لمحه لامع ای .ز اتش عشق ولی ..دیده بودی .عالم ها را سوخته ......این چهار رکن .ناسوت .طبع العالمین ......ذره ای .دارد صور .از ...ملک ..معلا.عالین........ذات نورانی  حی لایموت ..خود بجا دارد .....ولیی .وزیری .نور النور .....ما اسیران .نور ازل تا ابد .....اسیر الله .را معنا شدیم......پس چه انکار ست .ما را ....ما بفرمان خدا .عاشق شدیم.....شیعه یعنی .تام عشق مرتضی ص.....عشقبازی ..با اسیر کربلاص.......شیعه یعنی دیدن نور خدا .در جان.باطن.نور نبی.ص......این نبی .روح است .جان است .بر کل. کون.کاف .نون....این چه ایراد است .چرا شیعه شدیم....تو به شمس .خاک.باران .اتش .الفت یافتی ......ما .پران تر .زخاک.اب .باد .اتش.....نور خدا .در جان ولی .دریافتیم......این قیاس .حضور حاضر اندر حاضر است ......چون عدد ها .مجموع حاصل است .....ما به منطق .نطق .اعداد .جان.حروف...جان کائنات .را بشنیده ایم .وز می .ما اعرف .اسم ولی .جام .ولا چشیده ایم......بعد نیست این مکان  .این زمان.....عقل پنج حس .ادمی .با وسع کم......هین همی داند .که بود ذی شعور ....خلقت این اضعف .خاک.اب.معترف .بر عقل .باشد .عین افتاب .......ای عزیز .این عقل .مستفاد کون.ومکان......ره نماید .جان بیدارت بسوی .عقل کل جهان..... عقل مطلق .تدبیر امور  کائنات .....عقلهای .متصف .را بنور ذات .....شمس خورشید هدایت .کرد در کاینات ......این چه عقل نابیست .که ذره ها .جنبان.شدند.......ذره ذره .جسم وجان شدند .....ذره ره پوید به جوهر .در طی کمال .....نا دیده ای .خاک شده .گوهر شهدین شکر .میوه ناب .....میوه را بین.پی به بنیانش.نگر .تو صفت دیدی .ره بذاتش ببر .....ذات عشق .پیوستگی .در ذره ها .جسم.ها .تکون میکند .....اندر جهان .این جهان .صورتی در بطن خود دارد .فکور..........جان ببین .نه جسم های .بی روح .وروان...... جان عالم ها .عقل اولست . عقل اول .روح اولست ...عقل .وروح منشق .از نور .صفات...اسم دارد .صفت .اوصاف ذات....حی .وقیوم .دم به استجلا .وتجلی .....از کتم عدم  ایجاد وایجاب نموده .....خلقت .حسنای .صنع حسن.......تو نور را بنگر در ذره ها ....دیده ور شور .نور را در بصر .....این وان شنودی .این سمع النور .خلاق است .صنع اوست .ذره ای خاکی .او فوق اوست....عقل عقال .فعال تکون  های بی حد وحصر .میکند .اجلا .در کل تجلیات محض .... ما اسیر .این تجلیات ذات سرمدیم .....عاشقان .امام عقل مطلقیم .....عقل گوید . زعقل مطلق سر متاب .......عاشق سر الحسین ابن علی را ص. ..  منکر نباش ...در ک را والا تر نما .سوی عالیین نما .....ما ز قر ان جان قران یافتیم ...سر قران .در حسین ابن علی . دریافتیم......یا رب الحسین بحق الحسین اشفع الصدر الحسین بظهوره الحجه .ص

گفت.رسول.الله.با.صوت.جلی.عشیقان.مرتضی.ال.او.ص.اسیر.الله.باشند.فدخلی.جنات.مهر.کرم.ان.سلطان.ولی.ص.

مَنْ أَحَبَّ عَلِيّاً، أَثْبَتَ اللَّهُ فِي قَلْبِهِ الْحِكْمَةَ، وَ أَجْرَى عَلَى لِسَانِهِ الصَّوَابَ، وَ فَتَحَ اللَّهُ عَلَيْهِ أَبْوَابَ الرَّحْمَةِ؛ أَلَا وَ مَنْ أَحَبَّ عَلِيّاً، سُمِّيَ فِي السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ أَسِيرَ اللَّهِ؛ أَلَا وَ مَنْ أَحَبَّ عَلِيّاً، نَادَاهُ مَلَكٌ مِنْ تَحْتِ الْعَرْشِ: يَا عَبْدَ اللَّهِ، اسْتَأْنِفِ الْعَمَلَ، فَقَدْ غَفَرَ اللَّهُ لَكَ الذُّنُوبَ كُلَّهَا. رسـول خـدا صلّى الله علیه و آله فرمودند: آگاه باشيد، هر كس على (علیه السّلام) را دوست بدارد، خداوند، حكمت را در قلبش ثابت مى كند، و سخن درست را بر زبانش جارى مى سازد، و درهاى رحمت را به رويش مى گشايد؛ بدانيد، هر كس على (علیه السّلام) را دوست بدارد، در آسمانها و زمين، اسير خدا ناميده مى شود؛ آگاه باشيد، هر كس على (عليه السّلام) را دوست بدارد، فرشته اى از زير عرش او را صدا مى زند: اى بندهٔ خدا، عمل [به فرامين الهى] را از نو آغاز كن، زيرا خداوند تمام گناهانت را آمرزيده است.

یا.امام.عطشان.یوم.تف.نینوا.العلی.اوسط.ص.سیه.روی.غفران.خواهد.امان.ازوحشت.قبر.ومیزان.عمل.یا.شفیع.یا.عط

اَللَّهُمَّ إِنَّهُ يَحْجُبُنِي عَنْ مَسْأَلَتِكَ خِلاَلٌ ثَلاَثٌ وَ تَحْدُونِي عَلَيْهَا خَلَّةٌ وَاحِدَةٌ اى خداوند، سه خصلت است كه مرا باز مى ‏دارد تا از تو چيزى خواهم و تنها يك خصلت است كه مرا بر آن مى ‏دارد. يَحْجُبُنِي أَمْرٌ أَمَرْتَ بِهِ فَأَبْطَأْتُ عَنْهُ وَ نَهْيٌ نَهَيْتَنِي عَنْهُ فَأَسْرَعْتُ إِلَيْهِ وَ نِعْمَةٌ أَنْعَمْتَ بِهَا عَلَيَّ فَقَصَّرْتُ فِي شُكْرِهَا آن سه: يكى فرمانى كه داده‏ اى و من در گزاردن آن درنگ كرده‏ ام، ديگر، كارى كه مرا از آن نهى فرموده‏ اى و من در به جا آوردن آن شتابيده ‏ام؛ سه ديگر، نعمتى كه مرا ارزانى داشته‏ اى و من در سپاس آن قصور ورزيده ‏ام. وَ يَحْدُونِي عَلَى مَسْأَلَتِكَ تَفَضُّلُكَ عَلَى مَنْ أَقْبَلَ بِوَجْهِهِ إِلَيْكَ وَ وَفَدَ بِحُسْنِ ظَنِّهِ إِلَيْكَ إِذْ جَمِيعُ إِحْسَانِكَ تَفَضُّلٌ وَ إِذْ كُلُّ نِعَمِكَ ابْتِدَاءٌ و اما آن يك خصلت كه مرا وا مى‏ دارد تا از تو چيزى خواهم تفضل توست به كسى كه روى به درگاه تو آرد و با اميدى نيكو به سوى تو آيد، كه هر احسان كه كنى از روى تفضل است و هر نعمت كه دهى بى‏ هيچ سابقه. فَهَا أَنَا ذَا يَا إِلَهِي وَاقِفٌ بِبَابِ عِزِّكَ وُقُوفَ الْمُسْتَسْلِمِ الذَّلِيلِ وَ سَائِلُكَ عَلَى الْحَيَاءِ مِنِّي سُؤَالَ الْبَائِسِ الْمُعِيلِ‏ و اين منم، اى خداوند من، كه بر درگاه عز تو ايستاده ‏ام، آن سان كه تسليم شونده به مذلت نشسته اى. در عين شرم‏زدگى، چون بينوايان عيالمند دست سؤال دراز كرده ‏ام. مُقِرٌّ لَكَ بِأَنِّي لَمْ أَسْتَسْلِمْ وَقْتَ إِحْسَانِكَ إِلاَّ بِالْإِقْلاَعِ عَنْ عِصْيَانِكَ وَ لَمْ أَخْلُ فِي الْحَالاَتِ كُلِّهَا مِنِ امْتِنَانِكَ‏ اقرار مى ‏كنم كه به تسليم در برابر احسان تو كارى نكرده ‏ام جز آن كه از عصيان تو چشم پوشيده ‏ام و در همه حال از نعمتهاى تو بى ‏بهره نبوده‏ ام. فَهَلْ يَنْفَعُنِي يَا إِلَهِي إِقْرَارِي عِنْدَكَ بِسُوءِ مَا اكْتَسَبْتُ‏ آيا، اى خداوند من، همين كه به درگاه تو به اعمال ناپسند خود اقرار كنم مرا سودمند است؟ وَ هَلْ يُنْجِينِي مِنْكَ اعْتِرَافِي لَكَ بِقَبِيحِ مَا ارْتَكَبْتُ‏ و آيا همين كه به درگاه تو به زشتى كردار خويش معترف آيم، رهايى خواهم يافت؟ أَمْ أَوْجَبْتَ لِي فِي مَقَامِي هَذَا سُخْطَكَ أَمْ لَزِمَنِي فِي وَقْتِ دُعَايَ مَقْتُكَ‏ يا در همين جا كه ايستاده ‏ام خشم خود بر من گماشته ‏اى، يا در همين هنگام كه دست دعا به سوى تو بر داشته ‏ام، غضب خود قرين من ساخته ‏اى؟ سُبْحَانَكَ لاَ أَيْئَسُ مِنْكَ وَ قَدْ فَتحْتَ لِي بَابَ التَّوْبَةِ إِلَيْكَ بَلْ أَقُولُ مَقَالَ الْعَبْدِ الذَّلِيلِ الظَّالِمِ لِنَفْسِهِ الْمُسْتَخِفِّ بِحُرْمَةِ رَبِّهِ‏ اى خداوند، از تو نوميد نمى ‏شوم، زيرا در توبه به روى من گشوده ‏اى، بلكه به درگاه تو مى ‏نالم:به سان بنده ‏اى ذليل و بر خود ستم كرده و حرمت پروردگار خود شكسته، اَلَّذِي عَظُمَتْ ذُنُوبُهُ فَجَلَّتْ وَ أَدْبَرَتْ أَيَّامُهُ فَوَلَّتْ‏ آن كه گناهانش افزون است و افزون‏تر نمايد و روزگارش روى به ادبار نهاده و در گذشته است، حَتَّى إِذَا رَأَى مُدَّةَ الْعَمَلِ قَدِ انْقَضَتْ وَ غَايَةَ الْعُمُرِ قَدِ انْتَهَتْ وَ أَيْقَنَ أَنَّهُ لاَ مَحِيصَ لَهُ مِنْكَ وَ لاَ مَهْرَبَ لَهُ عَنْكَ‏ چندان كه زمان عمل را پايان يافته بيند و عمر را به نهايت رسيده، و يقين كند كه جز تواش پناهى نيست و از تو گريختن نتواند تَلَقَّاكَ بِالْإِنَابَةِ وَ أَخْلَصَ لَكَ التَّوْبَةَ فَقَامَ إِلَيْكَ بِقَلْبٍ طَاهِرٍ نَقِيٍّ ثُمَّ دَعَاكَ بِصَوْتٍ حَائِلٍ خَفِيٍ‏ اينك دست انابت به سوى تو برداشته و از روى اخلاص به درگاه تو توبه مى ‏كند و با دلى پاك در مقام قرب تو ايستاده است و با آوازى نجواگونه و آهسته با تو راز مى ‏گويد. قَدْ تَطَأْطَأَ لَكَ فَانْحَنَى وَ نَكَّسَ رَأْسَهُ فَانْثَنَى قَدْ أَرْعَشَتْ خَشْيَتُهُ رِجْلَيْهِ وَ غَرَّقَتْ دُمُوعُهُ خَدَّيْهِ يَدْعُوكَ‏ به تواضع قامت خم كرده و سر فرو داشته و پيكر چنبر نموده است. از بيم، پاهايش مى ‏لرزد و سرشكش گونه‏ هايش را غرقه ساخته است. تو را ندا مى ‏دهد بِيَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ وَ يَا أَرْحَمَ مَنِ انْتَابَهُ الْمُسْتَرْحِمُونَ‏ كه:اى مهربان‏ترين مهربانان، اى مهربان‏ترين كسى كه مقصد جويندگان رحمتى، وَ يَا أَعْطَفَ مَنْ أَطَافَ بِهِ الْمُسْتَغْفِرُونَ وَ يَا مَنْ عَفْوُهُ أَكْثرُ مِنْ نَقِمَتِهِ وَ يَا مَنْ رِضَاهُ أَوْفَرُ مِنْ سَخَطِهِ‏ و اى صاحب عطوفتى كه مقصود پويندگان استغفارى، اى خداوندى كه عفوت از انتقام بيش است و خشنوديت از خشم افزون، وَ يَا مَنْ تَحَمَّدَ إِلَى خَلْقِهِ بِحُسْنِ التَّجَاوُزِ وَ يَا مَنْ عَوَّدَ عِبَادَهُ قَبُولَ الْإِنَابَةِ اى خداوندى كه از گناهان خلق نيكو در مى ‏گذرى و از اين رو زير بار منت تو هستند، اى خداوندى كه بندگان خويش را به پذيرش توبه خوگر كرده ‏اى‏ وَ يَا مَنِ اسْتَصْلَحَ فَاسِدَهُمْ بِالتَّوْبَةِ وَ يَا مَنْ رَضِيَ مِنْ فِعْلِهِمْ بِالْيَسِيرِ وَ مَنْ كَافَى قَلِيلَهُمْ بِالْكَثِيرِ و ناصالحانشان را به توبه به صلاح مى ‏آورى، اى خداوندى كه به اندكى از اعمال نيك آنان خشنود مى ‏گردى و عملى اندكشان را پاداشى گران عنايت مى‏ كنى، وَ يَا مَنْ ضَمِنَ لَهُمْ إِجَابَةَ الدُّعَاءِ وَ يَا مَنْ وَعَدَهُمْ عَلَى نَفْسِهِ بِتَفَضُّلِهِ حُسْنَ الْجَزَاءِ اى خداوندى كه اجابت دعاى ايشان را التزام كرده ‏اى و به تفضل خويش جزاى نيكشان وعده داده ‏اى، مَا أَنَا بِأَعْصَى مَنْ عَصَاكَ فَغَفَرْتَ لَهُ وَ مَا أَنَا بِأَلْوَمِ مَنِ اعْتَذَرَ إِلَيْكَ فَقَبِلْتَ مِنْهُ وَ مَا أَنَا بِأَظْلَمِ مَنْ تَابَ إِلَيْكَ فَعُدْتَ عَلَيْهِ‏ من گناهكارترين گناهكارانى كه آمرزيده ‏اى نيستم، من نكوهيده‏ ترين عذرخواهانى كه از تو پوزش خواسته ‏اند و تو پذيرفته ‏اى نيستم، من ستمكارترين ستمكارانى كه به درگاه تو توبه كرده ‏اند و به احسانشان نواخته ‏اى نيستم. أَتُوبُ إِلَيْكَ فِي مَقَامِي هَذَا تَوْبَةَ نَادِمٍ عَلَى مَا فَرَطَ مِنْهُ مُشْفِقٍ مِمَّا اجْتَمَعَ عَلَيْهِ خَالِصِ الْحَيَاءِ مِمَّا وَقَعَ فِيهِ‏ در اين مكان كه ايستاده ‏ام به درگاه تو توبه مى ‏كنم؛ توبه كسى كه از افراط در گناه نادم شده و از آن بار گران معاصى كه بر گردن دارد ترسان است و از ورطه‏ اى كه در آن افتاده سخت شرمنده است. عَالِمٍ بِأَنَّ الْعَفْوَ عَنِ الذَّنْبِ الْعَظِيمِ لاَ يَتَعَاظَمُكَ وَ أَنَّ التَّجَاوُزَ عَنِ الْإِثْمِ الْجَلِيلِ لاَ يَسْتَصْعِبُكَ‏ مى‏ داند كه تو عفو كردن از گناهان بزرگ را بزرگ نمى‏شمارى و گذشت از خطاى عظيم دشوارت نمى ‏نمايد وَ أَنَّ احْتِمَالَ الْجِنَايَاتِ الْفَاحِشَةِ لاَ يَتَكَأَّدُكَ وَ أَنَّ أَحَبَّ عِبَادِكَ إِلَيْكَ مَنْ تَرَكَ الاِسْتِكْبَارَ عَلَيْكَ وَ جَانَبَ الْإِصْرَارَ وَ لَزِمَ الاِسْتِغْفَارَ و تحمل خطاهاى فاحش ما بر تو گران نمى ‏آيد و محبوب‏ترين بندگان تو بنده ‏اى است كه در برابر تو گردنكشى فروهلد و از اصرار بر گناه دورى جويد و همواره از تو آمرزش خواهد. وَ أَنَا أَبْرَأُ إِلَيْكَ مِنْ أَنْ أَسْتَكْبِرَ وَ أَعُوذُ بِكَ مِنْ أَنْ أُصِرَّ وَ أَسْتَغْفِرُكَ لِمَا قَصَّرْتُ فِيهِ وَ أَسْتَعِينُ بِكَ عَلَى مَا عَجَزْتُ عَنْهُ‏ اى خداوند، از گردنكشى در برابر تو بيزارى مى ‏جويم و از اصرار در گناه به تو پناه مى ‏آورم و از هر قصور كه ورزيده ‏ام آمرزش مى ‏خواهم و در هر خدمت كه فرومانم از تو يارى مى‏ طلبم. اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ هَبْ لِي مَا يَجِبُ عَلَيَّ لَكَ وَ عَافِنِي مِمَّا أَسْتَوْجِبُهُ مِنْكَ وَ أَجِرْنِي مِمَّا يَخَافُهُ أَهْلُ الْإِسَاءَةِ اى خداوند درود بفرست بر محمد و خاندانش و هر حقى را كه اداى آن بر من واجب است بر من ببخش، هر خطايى را كه مستوجب عقوبت توست بر من ببخشاى و مرا از آنچه گناهكاران را وحشت است پناه ده، فَإِنَّكَ مَلِي‏ءٌ بِالْعَفْوِ مَرْجُوٌّ لِلْمَغْفِرَةِ مَعْرُوفٌ بِالتَّجَاوُزِ لَيْسَ لِحَاجَتِي مَطْلَبٌ سِوَاكَ وَ لاَ لِذَنْبِي غَافِرٌ غَيْرُكَ حَاشَاكَ‏ زيرا تو همه عفو و بخشايشى، در تو اميد مغفرت است و خود به گذشت و بخشايش شناخته ‏اى. جز تو به كس حاجت نبرم و گناهانم را جز تو آمرزنده ‏اى نيست. نه، هرگز. وَ لاَ أَخَافُ عَلَى نَفْسِي إِلاَّ إِيَّاكَ إِنَّكَ أَهْلُ التَّقْوَى وَ أَهْلُ الْمَغْفِرَةِ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ بر خود بيمناكم و اين بيم جز از تو نيست، كه تنها تويى كه بايد از تو ترسيد و تنها تويى كه بايد از تو آمرزش طلبيد. اى خداوند، بر محمد و خاندانش او درود بفرست‏ وَ اقْضِ حَاجَتِي وَ أَنْجِحْ طَلِبَتِي وَ اغْفِرْ ذَنْبِي وَ آمِنْ خَوْفَ نَفْسِي إِنَّكَ عَلَى كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدِيرٌ وَ ذَلِكَ عَلَيْكَ يَسِيرٌ آمِينَ رَبَّ الْعَالَمِينَ‏ و حاجت من برآور، خواهش من روا فرماى، گناه من بيامرز، مرا از ترس ايمن گردان، كه تو بر هر چيزى توانايى و اين بر تو آسان است. آمين رب العالمين.

اوصاف.احمد ی.ص.شد.تجلی.در جان.مصفای. زین.العباد.فاطمی.س..ذات.علم.است.دانش.گسترست.

گهرین سخنان امام سید الساجدین در باره .حق تعلیم دهنده گان علم .به متعلمین دانش . در عصری که بدویون .وجاهلیت امامان پاک را ازار میداد. در قحط هادیان وابشار وانذار دهنده گان .امامی .غریب .فرزند غریب .امامی .که زینت .نماز گزاران .وسبل .کل .طرق الی الله ومقتدای .عارفان .بمعرفت الله .بود ناطق قران عظیم.ص.و اما حق زیر دست علمى و شاگردت اینست که بدانى خدا بوسیله علمى که بتو داده و خزانه حکمتى که بتو سپرده تو را سرپرست شاگردانت ساخته و اگر در این سرپرستى که خدایت داده خوب کار کنى و بجاى یک خزانه دار مهربان و خیرخواه موال باشى نسبت ببندههایش که صابر و خدا خواه است وقتى نیازمندى بیند از اموالى که بدست او است باو بدهد، سرپرست درستى باشى و خادم با ایمانى هستى و گر نه بخدا خائن و بخلقش ظالمى و متعرض سلب او )این نعمت را از تو( و عزتش شده اى.........//گفتار مختار رسل .ص.بود بر اندیشه .وحی .خدا......حی .قیوم .صمد..عقل .اول .را محمد .نام کرد ...وز پیش..باب علومش .ایلیا .بوالحسن .را تام .کرد ....زین تمامت .در ابواب علوم .او.مدینه...شهر علم...این ولی .در وازه اش ...عقل .اول .جمع .نورنین .بنمود .در باره اش...نور او عین روح .خداست..اول ما خلق .روح .احمد ..روح.مرتضاست...مرتضا ص.علم لدن ..علم شدید القوی ...داده .بهر هادیان ..للمضلین الهدا .....انوار فاطمی س...یازده .مشرق انوار اوصاف .ذات.....شد .تجلی ..در نورانیین پاک.....یازده .صاحب .جمال .ذو الکمال....نفس .نبوت ..را دائما .در اشتداد ....از فزونی علمشان .....اوای .ملک را ...صوت .این .معجزه....این چه ..نور از امامت ساطعه ....عین النور ..علم سرمدیست ...این سلسله.....دائما .مفیوض ...از انوار .لامعه .....محو .علم .حقند .. .این امامان .وفی ..هر کدام.باشند ..از بهر احمد .ص..وصی ....این ولایت .دائم.قائم بود..علم حق .....در قلبهاشان ساکن بود....مرتضی .داده ست بهر مجتبی ص.بهر ان ...عاشق ترین...عطشان .عشق.اله....از حسین ص.مرتضا...این نور ...علم تاب شد.....از خمس اصحاب کسا ئ ......علم .شدید القوی ...در سعه .سینای .سبط طاهرینش ....اینه .دیدار .ذات شد ......ارنی .کما .هی الاشیائ......علم الیقین.عین الیقین .حق الیقین.در جان  اوصیائ ...... وارثان .علم .خدا .مستظهر .اجلا .شد.....ان تجلا .از کوه طور ...نقطه ای بود ....از شمس .علم .امام..وعائ .علم.سرمدیش.....کی توان ..مفهوم ...کتاب علیون .را فتح الباب شد ..انبیائ .وامدار علم.احمدند.ص.....هر کدام...مفیوض .از علوم......صاحب لوای .احمدند.ص.....کنت. ولیا..ادم بین .ومائ وطین .ناخواندی ای .وثیق....او ونورانین بودند...بر طارق .ساق .عرش .برترین......نور مخزون .در مکنون....تحت سرادق های عرش ....فاسکن فی ابدانهم ...وللانبیا ی نصیب. ..بهره ها بردند .زین گنجها ...جمع المرسلین.ص.......انبیائ گنجینه ..امامان .گنجور شان.........انبیائ .ایینه ....امامان .ص.منظورشان.......تا کجا گویم .اوصاف .ولی .حد .ندارد . بلا رسم است .این وسع عمیق.......چون احد .فرمود ....فی .علم .راسخون..الراسخون .فی علم....علم من نزد اینان است .ای کل البشر ...نور .مصباح ومشکات .منند .اولاد .رسل...احمد .اول بود .ص. احمدی .محمد .اوسط .بود .ومحمدی .اخر بود ...حاملین این سنقلی قول ثقیل .... .قول .منند .در قران مبین.....این امامان .ص.ناطق .عین قران.منند...باطن .روح .ونفس ....محمد.ص.حبیبان منند....من ندارم ز ایشان تفرقه.......اینان علمدار علم .منند....مهدی .محمد.ص.اخر ...گنج پر طلعت .اسمای .منست.....اسم عظمای من ...سر مکنون .لا ادراک .کل عالمین....در جان.روح ...مهدی .ص.جانان .منست..طاقت  این علم ندارد جان  خضر .....انبیائ ..شاگرد اویند .در دبستان علم....دل چه گوید زین سر عظیم....زین قول ثقیل .....احمد .پاک نهاد .ص.وصی .او .بوالحسن .ص.دانند ....این نفس نفیس ....سر خلقت را او افشا .کند .عقل ها را .بر عرش برین .مستعلا کند....حق بینان .امام خود شناسند .....ز عزائمش .گنج های معرفت .بهره بردند .از .خزائنش...عالمها فدای .نام.جان.وروح او...ناجی کل .امم...منتظرانند..اهل تقوا .نماز .خائفان ..ای هادی کل امم.ص.

حسین.جان.اقا جان.نور.مهر رحمت.خدا ئید.اجر.میلاد.شما.شفای..محبان.شیعیان.امت.جدت.ص.اعطا.فرما.

سخنان.گهر بار .کشته.پاره.پاره..وتشنه.کربلا.ص.مهربان.کریم.مهربان.خطا.پوش.مظلوم.بیکس.دشت.نینوا.یا.حسین

قالَ علیه السلام: إنَّ الْغِنى وَ اْلِعزَّ خَرَجا یَجُولانِ، فَلَقیا التَّوَکُلَّ فَاسْتَوْطَنا.[29] فرمود: عزّت و بى نیازى ـ هر دو ـ شتاب زده به دنبال پناهگاهى مى دویدند، چون به توکّل برخورد کردند، آرامش پیدا نموده و آن را پناهگاه خود قرار دادند. 30- قالَ علیه السلام: مَنْ نَفَّسَ کُرْبَةَ مُؤْمِن، فَرَّجَ اللهُ عَنْهُ کَرْبَ الدُّنْیا وَالاْخِرَةِ.[30] فرمود: هرکس گره اى از مشکلات مؤمنى باز کند و مشکلش را برطرف نماید، خداوند متعال مشکلات دنیا و آخرت او را اصلاح مى نماید. 31- قالَ علیه السلام: مَنْ والانا فَلِجَدّى صلى الله علیه وآله وسلم والى، وَ مَنْ عادانا فَلِجَدّى عادى.[31] فرمود: هر که ما را دوست بدارد و پیرو ما باشد، پس دوستى و محبّتش به جهت جدّم رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم مى باشد. و هرکس با ما دشمن و کینه توز باشد، پس دشمنى و مخالفت او به جهت جدّم رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم خواهد بود. 32- قال َعلیه السلام: یَا ابْنَ آدَمَ! أُذْکُرْ مَصارِعَ آبائِکَ وَ أبْنائِکَ، کَیْفَ کانُوا، وَ حَیْثُ حَلّوُا، وَ کَأَنَّکَ عَنْ قَلیل قَدْ حَلَلْتَ مَحَلَّهُمْ.[32] فرمود: اى فرزند آدم، بیاد آور آن لحظاتى را که پدران و فرزندان ـ و دوستان ـ تو چگونه در چنگال مرگ قرار گرفتند، آن ها در چه وضعیّت و موقعیّتى بودند و سرانجام به کجا منتهى شدند و کجا رفتند. و بیندیش که تو نیز همانند آن ها به ایشان خواهى پیوست ـ پس مواظب اعمال و رفتار خود باش ـ . 33- قالَ علیه السلام: یَا ابْنَ آدَمَ، إنَّما أنْتَ أیّامٌ، کُلَّما مَضى یَوْمٌ ذَهَبَ بَعْضُکَ.[33] فرمود: اى فرزند آدم، بدرستى که تو مجموعه اى از زمان ها و روزگار هستى، هر آنچه از آن بگذرد، زمانى از تو فانى و سپرى گشته است ـ بنابراین لحظات عمرت را غنیمت شمار که جبران ناپذیر است ـ 34- قال َعلیه السلام: مَنْ حاوَلَ أمْراً بِمَعْصِیَةِ اللهِ کانَ أفْوَتُ لِما یَرْجُو وَ أسْرَعُ لِمَجیىءِ ما یَحْذَرُ.[34] فرمود: هرکس از روى نافرمانى و معصیتِ خداوند، کارى را انجام دهد، آنچه را آرزو دارد سریع تر از دست مى دهد و به آنچه هراسناک و بیمناک مى باشد مبتلا مى گردد. 35- قالَ علیه السلام: الْبُکاءُ مِنْ خَشْیَةِ الله نَجاتٌ مِنَ الّنارِ وَ قالَ: بُکاءُ الْعُیُونِ، وَ خَشْیَةُ الْقُلُوبِ مِنْ رَحْمَةِ اللهِ.[35] فرمود: گریان بودن به جهت ترس از ـ عذاب ـ خداوند، سبب نجات از آتش دوزخ خواهد بود; و فرمود: گریان بودن چشم و خشیت داشتن دل ها یکى از نشانه هاى رحمت الهى ـ براى بنده ـ است. 36- قالَ علیه السلام: لا یَکْمِلُ الْعَقْلُ إلاّ بِاتّباعِ الْحَقِّ.[36] فرمود: بینش و عقل و درک انسان تکمیل نمى گردد مگر آن که ـ أهل حقّ و صداقت باشد و ـ از حقایق، تبعیّت و پیروى کند. 37- قالَ علیه السلام: أَهْلَکَ النّاسَ إثْنانِ: خَوْفُ الْفَقْرِ، وَ طَلَبُ الْفَخْرِ.[37] فرمود: دو چیز مردم را هلاک و بیچاره گردانده است: یکى ترس از این که مبادا در آینده فقیر و نیازمند دیگران گردند. و دیگرى فخر کردن ـ در مسائل مختلف ـ و مباهات بر دیگران است. 38- قالَ علیه السلام: مَنْ عَرَفَ حَقَّ أَبَوَیْهِ الاْفْضَلَیْنِ مُحَمَّد وَ عَلىّ، و أطاعَهُما، قیلَ لَهُ: تَبَحْبَحْ فى أیِّ الْجِنانِ شِئْتَ.[38] فرمود: هر شخصى که حقّ والدینش محمّد صلى الله علیه وآله وسلم ، و علىّ علیه السلام را که با شرافت و با فضیلت ترین انسان ها هستند، بشناسد و ـ در تمام امور زندگى ـ از ایشان تبعیّت و اطاعت کند; در قیامت به او خطاب مى شود: هر قسمتى از بهشت را که خواستار باشى، مى توانى انتخاب کنى و در آن وارد شوى. 39- قالَ علیه السلام: مَنْ طَلَبَ رِضَى اللهِ بِسَخَطِ النّاسِ کَفاهُ الله اُمُورَ النّاسِ، وَ مَنْ طَلَبَ رِضَى النّاسِ بِسَخَطِ اللهِ وَ کَّلَهُ اللهُ إلَى النّاسِ.[39] فرمود: هرکس رضایت و خوشنودى خداوند را ـ در أمور زندگى ـ طلب نماید گرچه همه افراد از او رنجیده شوند، خداوند مهمّات و مشکلات او را کفایت خواهد نمود.و کسى که رضایت و خوشنودى مردم را طالب گردد گرچه مورد خشم و غضب پروردگار باشد، خداوند أمور این شخص را به مردم واگذار مى کند. 40- قالَ علیه السلام: إنَّ شیعَتَنا مَنْ سَلِمَتْ قُلُوبُهُمْ مِنْ کُلِّ غِشٍّ وَ غِلّ وَ دَغَل.[40] فرمود: شیعیان و پیروان ما ـ اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام ـ آن کسانى هستند که أفکار و درون آن ها از هر گونه حیله و نیرنگ و عوام فریبى سلامت و تهى باشد

عشق.را گفتند..که نام.ونشانت.چیست..گفتا..عباس.ص.سجاد.ص.حسین.ص.اقا جان.ادرک شیعتی.

ما .مست.تو.عاقل.باش.ما.محو..تو.هشیار..مست.می..عباس.ص.دنیا.نمیخواهد.جز.وصل.علمدار.نمیخواهد.یا.عباس.ص.

شاهنشه.ملک وجود.عطشان..عشق.حی.ودود..انباز خواست.از حی.لایموت..عباس.ص.شد.سالار.عشق...

شاهنشه ملک وجود ...عطشان .حی .ودود ....انباز خواست از حی لایموت ...فیضان فیض اقدسش..سبحات .نور سرمدش...جلوه گر یک ذات شد....ان جلو گاه .مستظهر .عباس .شد....شاه .الباعث .اسم الولی...از سر .لا ینجلی ....اجلا نمود .سر .قدم.افشا .نمود..من لدن....از بهر شاه ملک وجود ..یاری .دلداری ..از نور ذاتش ...اعطا نمود.....عباس .شعشه..از نور .صلب .شامخه....پور .علی .ص..شققت از اسم.اعلا شد......عباس ...بر شاه شهیدان ...ماه .شد...خورشید .تابان حسین .ص.را .ماه شد....نور .نبی .ص.ان مخبر .ذات .جلی...از اسم دادار .وجود .صاحب لوای ...علی .کرار شد .ان .زخرف .گنجینه...کل رسل... مصاحب .معاشر .دلدار شد..اسم نبوت .ظاهرش....باطن.ولی...احمد مختار شد .این.مصطفی ص.اینه خواست....ذات احد ...موجب ..ایجاد ..حیدر کرار شد...تا در مصاف .عشق .دلبری ..همدوش .ناز .النبی ص...صاحب لوای .هل .اتی ...زوج .بتول .مصطفی .ص....نفس نبی . ایلیا ..اعلا شد........مثل .نبی .والولی....در عشقبازی .دلبری....عباس .معشوقه...محبوب ..حسین.ص.دادار شد...خلقت ز عشق بنیان نهاد ...سر .لکی اعرف ..به حب ....در بزمگاه ..کربلا.....سر نوش از جام خدا ....سر ها .بسر .بر نیزه ها .....جاوید عالمتاب شد..عباس.مگو.....مروارید .دریای حسین.ص.....یم زخار . پر انوار حسین....از جان..ونور الولی...شمس نینوا بر پا شد...تا سر خلقت ..قالو بلی .افشائ کند ...اخذ میثاق .خدا .را .اجرا .کند....اجلای ..اوصاف .متصف ..با ..بی تعین های ذات .....در کربلا ..یوم عطش...بر عرشیان...اعطا کند...جند .ملک ..ملکوت اعلا .از دمش.....جبروت .را .شیدا کند...ان کبریا .که گفته شد ...اهلش را در ناسوت..ارض...عرضه به اهل سموات علیا کند....اعجاب خلقت را ببین...پور علی ص.فاطمه.س.....عالم ها را واله.شیدا .کند...ما مست گشیم .زین شرب .والای .ولی....بی تاب گشیم .از نام.جلی ....اجلای تام .اسم حق ...نامش حسین.ص.عطشان حق ..///یا رب بحق ..سر ماسوی ...عباس .دشت کربلا....ما را دمی ..ز شاه .ما..عطشان شاه کربلا.ص. جدا مکن..

ای ماه بنی هاشم خورشید لقائ عباس..ای نور دل حیدر شمع شهدا عباس.ص میلاد. ماه بنی.هاشم..مبارک.

او آمده تا خویش را سر مست شیدایی کند .......کز مستی و شیدایی اش بر خلق آقائی کند ....در کربلای پر بلا جنگی تماشایی کند .....در خدمت پیر عطش لب تشنه سقایی کند

ای.عمو.قاسم.پریشان.تو.است....غصه.اش.از سنگباران.تو است...یا.حسین.ص.هزاران .قاسم.اکبر.اصغر .ص..فدایت.

عطر بهشت خدا.از.حرمش.میوزد...عطر بهشت.خدا....عطر حسین است.وبس.ص.