امام صادق(ع) فرمود: «خودپسندی مانند گیاهی است که بذر آن کفر، زمینش نفاق، آب آن ستم، شاخه‎های آن نادانی، برگ آن گمراهی، میوه‎اش لعنت و نفرین و خلود در آتش است. هر کس عجب ورزید بذر کفر کاشته و نفاق را زراعت کرده و ناگزیر این بذر میوه می‎دهد».[۱۰] ۴. هلاکت امام کاظم(ع)فرمود: «من تکلّم فی الله هلک ومن طلب الرئاسة هلک ومن دخله العجب هلک»؛[۱۱] سه چیز عامل هلاکت است؛ سخن گفتن در ذات خدا، ریاست طلبی، عجب و خودبینی. درمان عجب برای درمان عجب نخست باید ریشة آن را یافت. برخی دانشمندان اخلاق عجب را تا به هشت قسم تقسیم کرده‌اند که عبارتند از: ۱. بدن؛ ۲. نیرومندی؛ ۳. عقل و بزرگی؛ ۴. شرافت و اصالت نسب؛ ۵. انتساب به سلاطین و صاحبان قدرت؛ ۶. زیردستان و غلامان و فرزندان و خویشان؛ ۷. مال و ثروت؛ ۸. آرای ناصواب.[۱۲] برای درمان عجب و خودپسندی راه‎کارهایی در روایات و کتب اخلاقی ذکر شده که به برخی از آنها اشاره می‎کنیم: ۱. خودشناسی علم و باور به ضعف نفس و میزان نیازمندی و ناتوانی انسان، به تدریج ریشة خودپسندی و عجب را می‎خشکاند؛ اگر انسان بداند فقر محض است، باور کند با تبی از پا می‎افتد و هیچ مقاومتی ندارد، به خود نمی‎نازد. امیر مؤمنان(ع) می‎فرماید: «سُدّ سُبُلِ العُجبِ بِمَعرِفَةِ النَّفسِ»؛[۱۳] راه عجب را با خودشناسی مسدود کن. ۲. یادآوری بدی‌های خود هر انسانی در زندگی نقاط ضعف و قوّتی دارد، مردم به واسطة ستّار العیوب بودن خدا از معایب ما خبر ندارند، اغلب زبان به مدح و ثنا گشوده و خوبی‌ها را نشر می‎دهند. چنین امری نتیجة لطف الهی در آشکار کردن خوبی‌ها و پوشاندن بدی‎هاست. «یا مَن أظهَرَالجَمیلَ وَسَتَرَ القَبیحَ»، بسیاری از خوبی‌ها که مردم مطرح می‎کنند انسان شایستگی آن را ندارد آنان ظاهر را ملاحظه می‎کنند «کَم مِن ثَناءٍ جَمیلٍ لَستُ أهلاً لَهُ نَشَرتَهُ». بنابراین، هرگاه مردم زبان به مدح گشودند، بلافاصله برای پرهیز از خودپسندی، انسان باید ضعف‎ها و نواقص خود را در نظر بیاورد. امیر مؤمنان(ع) می‎فرماید: إذا أَعجَبَکَ ما یَتَواصَفَهُ النّاسُ مِن مَحاسِنِکَ فَانْظُر فیما بَطَنَ مِن مَساویکَ وَلتَکُن مَعرِفَتَکَ بِنَفسِکَ أوثَقَ عِندَکَ مِن مَدحِ المادِحینَ لَکَ؛[۱۴] هنگامی که مردم محاسن و خوبی‌هایت را برایت توصیف می‎کنند تو بدی‌های پنهانی خودت را بنگر، باید معرفت و شناسایی تو نسبت به نفست پیش تو استوارتر و متین‎تر از مدح مدّاحان باشد. ۳. توجّه به عظمت خداوند إذا زادَ عُجبُکَ بِما أنتَ فیهِ مِن سُلطانِکَ فَحَدَثت لَکَ اُبُّهَةُ أو مخیلةُ فَانظُر إلی عِظَمِ مُلکِ اللهِ وَقُدرَتِهِ مِمّا لاتَقدِرُ عَلَیهِ مِن نَفسِکَ فَإنَّ ذلِکَ یلتِنَّ مِن جِماحِکَ وَیَکُفَّ عَن غَربِکَ وَیَفیءُ إلَیکَ مِمّا عَزَبَ عَنکَ مِن عَقلِکَ؛[۱۵] هرگاه چیزی از بزرگی و قدرت و سلطنت تو در نظرت پسندیده آید و موجب خودبینی تو گردد، به بزرگی و قدرت و سلطنت حق‎تعالی نظر کن و بنگر که تو قدرت اندیشیدن آن را نداری که این کار، تو را از سرکشی به افتادگی و نرمی می‎کشاند و تو را از دوری بازمی‎دارد و آنچه را که از عقل تو به دور مانده است، به تو نزدیک می‎سازد. نمونة بارز این نگاه، مناجات امیرمؤمنان(ع) در مسجد کوفه است؛ آن حضرت مرتب خدا را ستوده، خود را به ضعف و ناتوانی توصیف می‎کند. ۴. توجّه به حساب‌رسی قیامت توجّه به این‌که از همة اعمال حساب‌رسی می‎شود، عمل با عجب نیز مردود می‎شود و انسان را از خودپسندی دور می‎کند. امام صادق(ع) می‎فرماید: إن کانَ المَمَرُّ عَلَی الصِّراطِ حَقّاً فَالعُجبُ لِماذا؟؛[۱۶] اگر عبور از صراط حق است، عجب و خودبینی برای چیست؟