ناگهان عطر سفر، راه معطّر باشد بغض آتش زده در سینۀ مجمر باشد آسمان پشت سرت کاسۀ آبی پاشید خواست در بدرقه‌ات پلک زمین تر باشد جاده بر دوش کشیدت که سفر هموارست مقصدت عشق شد و طوس و برادر باشد