کجا.یابم نشان .از خانه اش..طبیب .دردی کشان.میخانه اش..خدا در جلوتش بنموده روی.خدای.من.نشانم.ده
کجا یابم نشان از خانه اش ....طبیب دردی کشان میخانه اش ...خدا در جلوتش بنموده روی ....خدای من نشانم ده کوی .بیت او...........همی دانم .که این گویا زبانم .از .ذکر اوست ..... شهود .بصر دارم .که بینم .بذات ذره ها .....نمود .نور او ........شده .خاک جهان .قبرم .تنم.خاکی ....بپروازم .به عشق نور او .....چه شیرین شهدین است عهد وصل او......به جوف ذره ها بودم .ندایم کرد ....شدم روحی تحیر از ظهور او ......بدل .وجان .قلب .طی نمودم همه عمرم بیاد او.......یکی نقشش .گل احمد ص.....دگر رویش .رضای مرتضای ص.او .....چو ماندم در حیات .حسن.مجتبای ص او.......زدم اتش به هستی ایم .وجودم چون شرر پاره ......ز حاق جان و.فواد هستی ام . .....زدم بر گنبد مینا .همان دم که دیدم .حسینش ص را......گداخته .ذره های جان .وروح من .....نمانده طاقتی بهرم مندک گشتم از لمعات انوار ش ......حسین جانم .حسین جانم .حسین جانم.ص.......نماز .وصلاه من .حیات .وفات من ......غم .شادی ..حباب هستی .هیچم .......فدای .یک نظر گاه جمال تو...... ز مادر شکوه ها کردم ..ندارم طاقت داغش ......در این وادی پر هیجا شده دیده خونبارم ......حسینم ص کو .کجا بوسم نای پر خونش ......کجا بوسه زنم .سینه گلگونش......ایا مادر .تمام عمر میسوزم ندارم ذره ای ارام .......شدم ساکن بدشت نینوا مادر .حسین.ص گویم حسین.گویم....اسیرانیم اسیرانیم حسین ص .اطفال او......شود. اید بهنگام جان دادن .حسین ص من حسین ص من.