چشم پدر به راه بود اي پسر بيا ..... تا جان نرفته از تن او زودتر بيا......... از پشت ابراي قمر فاطمي درآي‏ ......تا شب به در رود چون فروغ سحر بيا.......... هم صاحب الزماني و هم صاحب عزا..... بهر نماز بر تن پاک پدر بيا..... افتاد جام آب ز بس دست لرزه داشت‏ ........در پيکرش نمانده تواني ديگر بيا............ در احتضار باشد و چشم انتظار تست‏......... بازست اين دو پنجره بر ره ز در بيا ..........بي‌‏اشک مردم از پي تشييع آمدند............ خاکي نمانده شيعه چه ريزي در به سر بيا........ صاحب عزا به ختم حضورش مسلم است‏.......... مردم تمام منتظر اي منتظر بيا....... با ره جگر شده‏ ست و جگر پاره‏ جز تو نيست ........اي پاره جگر بر پاره جگر بيا.